برهه پایگاه تخصصی تشیع

99

رنجهای امام هادی علیه السلام

فشارهاى روحى
امام هادی(ع)را پس از یک روز اقامت در خان صعالیک، به خانه ‏اى که در یک اردوگاه نظامى قرار داشت، بردند. متوکل جاسوسانى را در چهره خدمتکار براى زیر نظر داشتن امام به آن خانه فرستاد تا رفت و آمدهاى ایشان را کنترل کنند. این خانه با دیگر خانه‏ ها، متفاوت بود؛ متوکل دستور داده بود که در اتاق حضرت، قبرى بکنند تا بدین وسیله، امام را از کنترل شدید خود آگاه و پیش از هر اقدامى، ابتکار عمل را از امام سلب کند.

صقر بن ابى دلف مى ‏گوید:
« وارد حجره امام شدم، او را در حالی یافتم که بر حصیرى نشسته بود و پیش پایش قبرى کنده بودند. به او سلام کردم، ایشان پاسخ سلام گفت و فرمود: بیا بنشین. سپس پرسید: براى چه آمده‏ اى؟ گفتم: سرورم! آمده‏ام تا از شما حالى بپرسم. وقتى نگاهم به قبر افتاد، گریستم. امام به من فرمود: اى صقر! لازم نیست براى من ناراحت باشى؛ فعلاً به من آسیبى نمى‏رسد. من خوشحال شدم و خدا را شکر کردم».[۱]
امام هادی(ع) در دوران خلافت متوکل، روزگار بسیار سختى را پشت سر گذاشت. هراسى که متوکل از امام در دل داشت، سبب شده بود تا دستور دهد سربازانش گاه و بى‏گاه بدون اجازه از دیوار وارد خانه امام شوند و آنجا را بازرسى کنند. آنها گاه پا را از این نیز فراتر مى‏گذاشتند و به هتاکى ساحت مقدس امام مى‏پرداختند. در تاریخ آمده است که: برخى اوقات متوکل در حالت مستى، امام را شبانه احضار مى‏کرد و به بزم شراب خود فرا مى‏خواند.[۲]
تلاش‏هاى مذبوحانه بنی‌عباس
هر بار که متوکل تلاش مذبوحانه جدیدى را براى ترور شخصیتى امام طراحى مى‏کرد، با شکست روبه رو مى ‏شد. شکست‏های پی در پی و تلاش ‏هاى بى‏ ثمر متوکل، به حدى او را در رسیدن به اغراض پلیدش ناکام گذاشته بود که روزى در جمع درباریان خود فریاد زد:
«واى بر شما! کار ابن الرضا روزگار مرا سیاه کرده و مرا سخت درمانده و سرگردان ساخته. هر چه تلاش کردم تا او جرعه‏اى شراب بنوشد و در مجلس بزمى با من همنشین باشد، نشد…».[۳]
ناکامى و شکست متوکل، وى را بر آن داشت تا نقشه قتل امام را بکشد. از این رو، دستور قتل او را به سعید حاجب داد. ابن اورمه مى‏گوید:
«نزد سعید حاجب رفتم و این، در زمانى بود که متوکل، ابوالحسن‏(ع) را به او سپرده بود تا وى را به قتل برساند. سعید رو به من کرد و با تمسخر گفت: دوست دارى خداى خود را ببینى؟ گفتم: سبحان اللَّه! خدا با چشم دیده نمى‏شود؟! گفت: منظورم همان کسى است که شما، او را “امام” مى‏خوانید. گفتم: مایلم. گفت: من دستور قتل او را دارم و فردا این کار را انجام خواهم داد. اینک پیک نزد اوست؛ وقتى بیرون آمد، داخل شو. هنگامى که پیک بیرون آمد، وارد اتاقى شدم که امام در آن زندانى بود. داخل شدم و دیدم که قبرى جلوى پاى امام کنده‏اند. سلام کردم و بسیار گریستم. امام پرسید: براى چه گریه مى‏کنى؟ گفتم: براى آنچه مى‏بینم. فرمود: براى این گریه نکن؛ زیرا آنها به خواسته‌شان نمى‏رسند. دو روز بیشتر طول نخواهد کشید که خدا، خون او و هوادارش را که دیدى، خواهد ریخت». ابن اورمه می‌افزاید: به خدا سوگند! دو روز بیشتر نگذشته بود که متوکل به قتل رسید.[۴]
همچنین در اقدامى دیگر، متوکل به چهار تن از دژخیمان خود دستور مى‏دهد که امام را با شمشیرهاى برهنه به قتل برسانند. او به قدرى خشمگین بود که سوگند یاد کرد پس از قتل امام، پیکر او را بسوزاند. جلادان او که با شمشیرهاى آخته، انتظار امام را مى‏کشیدند تا بدنش را طعمه شمشیر خود سازند، با دیدن وقار و شکوه امام آن چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که تصمیم خود را فراموش و حتى امام را با احترام بدرقه کردند. هنگامى که بازگشتند، متوکل از آنان پرسید: چرا آنچه را که امر کرده بودم، انجام ندادید؟ پاسخ دادند: آن هیبت و شکوهى که در او دیدیم، هراس انگیزتر از صد شمشیر برهنه بود، و قدرتى در برابر آن نداشتیم؛ به گونه‏ اى که نتوانستیم آنچه را امر کرده بودى، به انجام رسانیم».[۵]
به این ترتیب، بار دیگر توطئه قتل امام هادی(ع) نافرجام ماند.
قتل متوکل
متوکل در کمتر از دو دهه خلافت خود، چیزى جز بدرفتارى با شیعیان و قتل و خون‏ریزى آنان بر جاى نگذاشت و سرانجام بغض و کینه‏اى که به خاندان پیامبر(ص) و پیروان آنان داشت، گریبان خود او را گرفت. در شبى که او به قتل رسید، عباده مخنّث، دلقک دربار، مثل همیشه در بزم شراب او مشغول مسخره کردن امامان شیعه بود. او سرش را که مو نداشت، برهنه کرده و متکایى هم روى شکم خود بسته بود و امام على‏(ع) را مسخره مى‏کرد و مى‏گفت: «این مرد طاس و شکم برآمده، مى‏خواهد خلیفه مسلمانان شود». متوکل شراب مى‏نوشید و قهقهه سر مى‏داد. منتصر، فرزند او که به امامان شیعه علاقه‏مند بود، از این حرکت عباده خشمگین شد و او را پنهانى تهدید کرد. عباده به کار خود ادامه نداد. متوکل متوجه او گردید و از او علّت را پرسید. عباده دلیل ادامه ندادن کار خویش را باز گفت. در این هنگام، منتصر برخاست و گفت: «اى امیرالمؤمنین! آن کسى که این سگ، تقلید او را مى‏کند و این مردم مى‏خندند، پسر عموى تو و بزرگ خاندان توست و مایه افتخار تو. اگر تو مى‏خواهى گوشت او را بخورى (غیبت و بدگویى او کنى)، بخور؛ ولى اجازه نده که این سگ و مانند او از آن بخورند».
متوکل براى آنکه علاقه‏مندى فرزندش را به امام على‏(ع) به سخره بگیرد، دستور داد تا آوازه خوانان درباره او و مادرش شعر هجوآمیزی بخوانند. این بى‏حیایى و بى‏شرمى متوکل، سبب شد تا پسرش همان شب تصمیم به قتل متوکل بگیرد.[۶] از این رو، همراه با ترکان، نقشه قتل او را کشید و وزیرش، فتح بن خاقان، او را به قتل رساند.[۷]
آرامشى زودگذر
امام هادى‏(ع) پس از قتل متوکل، هفت سال در دوران خلفاى بعدى زندگى کرد. اگر چه فشارهاى دستگاه در مقایسه با دوران متوکل کاهش یافت، ولى سیاست‏هاى کلّى دستگاه، در جهت اسلام زدایی جز در دوران مستنصر، تغییرى محسوس نداشت و امام همچنان در سامرا تحت مراقبت شدید نظامى، روزگار مى‏گذراند؛ چرا که امام هادى‏(ع) در بین مخالفان سرسخت حاکمیت، چهره‏اى شناخته شده و برجسته به شمار مى‏رفت و به همین سبب، خلفا بر تداوم محدودیت‏هاى امام، اصرار مى‏ورزیدند.
این دوره هفت ساله در کشمکش قدرت ‏بین خلفا گذشت و همین مسئله به علویان مجال مى‏داد تا در این فضا بهتر بتوانند از محضر امام هادی(ع) کسب فیض کنند. روى آوردن علویان به سامرا، موجب حساسیت زمامداران وقت شد. معتزّ که در این دوره خلافت را بر عهده داشت، بدون کوچک‏ترین ارزیابى و بررسى اوضاع، تصمیم گرفت امام را به قتل برساند و سرکوبى شیعیان را دوباره در دستور کار بنى عباس قرار دهد.
جنایت هولناک
سرانجام توطئه دشمنان امام هادى‏(ع) به ثمر رسید و امام را به دستور معتزّ مسموم کردند. ابو‌دعامه مى‏گوید:
«امام در بستر بیمارى بود و من براى عیادت نزد ایشان رفتم. هنگام بازگشت، فرمود: چون براى عیادت من آمدى، برگردن من حقّى پیدا کردى و رعایت حق تو بر من واجب است. او در بستر بیمارى آرمیده بود و شیعیان به دیدار امام مى‏آمدند. آن حضرت به صورت کتبى و شفاهى، امام پس از خود را به آنان معرفى کرد تا پس از شهادت او، شیعیان دچار سرگردانى نشوند».[۸]
امام هادى‏(ع) در سوم رجب سال ۲۵۴ق به شهادت رسید.[۹] احمد بن داود مى‏گوید:
«همراه عدّه‌ای از جمله محمد بن اسحاق اموال بسیارى را که خمس و نذورات مردم قم بود، با خود به قصد تحویل دادن به ابوالحسن مى‏بردم. هنگامى که به مقصد رسیدیم، مردى که بر شترى سوار بود، پیش ما آمد و گفت: اى احمد بن داود و اى محمد بن اسحاق! من حامل نامه‏اى از سرورتان ابوالحسن هستم که برای شما نگاشته است مبنی بر اینکه من امشب به سوى بارگاه الهى رخت بر مى‏بندم. پس، احتیاط کنید تا دستور فرزندم حسن‏(ع) به شما برسد».
ما با شنیدن این خبر، بسیار ناراحت شدیم و گریستیم؛ ولى این خبر را از دیگران که با ما بودند، مخفى داشتیم. به خانه امام هادى‏(ع) وارد شدیم. شخصى ما دو نفر را صدا زد و گفت: اى احمد و اى محمد! این نامه را بگیرید. در آن نوشته شده بود:
«به نام خداوند بخشایشگر مهرورز. از بنده امیدوار به رحمت خدا، حسن، به شیعیان و پیروان سوگوارش. اما بعد، خداى را برآنچه بر ما فرو فرستاد، سپاس مى‏گویم و او را براى صبر زیبایى که به شما ارزانى داشت، شکر مى‏کنم؛ چرا که او براى ما و شما، کافى است و برترین پشتیبان است».[۱۰]
در سوگ امام
بازتاب خبر شهادت پیشواى شیعیان، قلب مردم ستمدیده را جریحه دار کرد. در روز شهادت امام، جماعت بسیارى از بنى هاشم، بنى ابى‏طالب و بنى عباس در منزل امام جمع شده بودند و شیون و زارى، سراسر خانه را آکنده بود.[۱۱] مردم به صورت‏هاى خود سیلى مى‏زدند و گونه‏هاى خود را مى‏خراشیدند و فریاد مى‏زدند: «واى بر ما از بى کسى و بى یارى! واى بر مستمندان و یتیمان از تنهایى!»[۱۲]
شهر یک‌پارچه در سوگ آموزگارى بلند اختر و پدرى مهربان براى مستمندان و یتیمان نشست.
شیعیان بدن مطهر امام هادى‏(ع) را بر دوش گرفتند و از خانه ایشان بیرون بردند و از جلوى خانه موسى بن بغا گذشتند. وقتى معتمد عباسى آنان را دید، تصمیم گرفت براى عوام فریبى، بر بدن امام نماز بگزارد. از این رو، به دستور او بدن مطهر حضرت را بر زمین گذاشتند و او بر جنازه ایشان نماز خواند؛ در حالی که امام حسن عسکرى‏(ع) پیش از تشییع بدن مطهر پدرش، به اتفاق شیعیان نماز را خوانده بودند. بدن پاکیزه حضرت را در یکى از خانه‌هایى که در آن زندانى بود، به خاک سپردند. ازدحام جمعیت به قدرى بود که حرکت کردن در بین آن همه جمعیت براى امام حسن عسکرى‏(ع) مشکل بود؛ در این هنگام، جوانى مرکبى براى امام آورد و مردم، امام را تا خانه بدرقه کردند.[۱۳]
ابو هاشم جعفرى که از نزدیکان امام هادى‏(ع) بود، قصیده‏اى در رثاى امام خود با این مضامین سرود:
«آن هنگام که شنیدم بیمار شده‏اى، تب و اضطراب سراسر وجودم را فرا گرفت و زمین به لرزه در آمد. به من گفت: پیشواى تو، بیمار و نزار شده است. در پاسخ گفتم: سر و جان من فداى او باد! اینک دین، بیمار شده و ستارگان آسمان، در اندوه فرو رفته‏اند. اى سرور من! شگفتا که تو به درد و رنج مبتلا شده‏اى؛ حال آنکه تو خود، طبیب همه دردهایى و همه دردها را مداوا مى‏کنى و مردگان را زنده مى‏کنى…».[۱۴]
پیشینه حرم سامرا
حرم سامرا، شامل دو بارگاه منوّر امام هادى و امام عسکرى(ع) است که زمین آن را امام هادى‏(ع) از شخصى به نام «دلیل بن یعقوب» خریدارى کرده است. پس از شهادت امام حسن عسکرى‏(ع) در سال ۲۶۰ ق و دفن ایشان در جوار آرامگاه پدر، این خانه از وضعیت مسکونى خارج شد و زیارتگاه عاشقان و دوستان گردید. در سال ۳۳۳ ق به دستور «ناصر الدّوله هَمْدانى» بر گرداگرد خانه، دیوارى کشیدند و بر روى هر دو قبر، گنبدى برافراشتند. در دوران آل بویه، نخست، معزّالدّوله هزینه زیادى را براى توسعه و عمران این بقعه و سرداب امام مهدى(عج) اختصاص داد و براى نخستین بار ضریحى از چوب بر روى هر دو قبر نصب کرد و نگهبان‏ها و خادمانى را به خدمت حرم و زائران گماشت. پس از او، در سال ۳۶۸ق به دستور عضد الدوله دیلمى، صحن بزرگى، همراه با چندین رواق، گرداگرد قبرها ساخته شد. افزون بر آن، دور تا دور شهر سامرا نیز باروى مستحکمى کشیدند. پس از سقوط آل بویه، به دستور بساسیرى، در سال ۴۴۴ ق، ساختمان با شکوهى روى قبرها بنا شد که دو قرن دوام یافت. این بنا در سال ۶۴۰ ق، در اثر آتش سوزى از بین رفت. به دستور خلیفه عباسى، المستنصر باللّه، تمامى ساختمان‏ها به بهترین شکل تجدید بنا و ساخته شد. این ساختمان‏ها چند صد سال در برابر حوادث طبیعى دوام آورد، تا آنکه در سال ۱۲۰۰ ق، احمد خان دُنبلى که از حکمرانان آذربایجان بود، ساختمان‏هاى کهن را ویران و ساختمان با شکوه دیگرى با ترکیب و معمارى نو بنا کرد که در زمان حکمرانى فرزندش، حسین قلى خان دنبلى، در سال ۱۲۲۵ق پایان پذیرفت. سرپرستى کار ساختمان که هزینه فراوانى داشت، به عهده میرزا محمد سلماسى بود.
در سال ۱۲۸۵ق به دستور ناصر الدین شاه قاجار، ضریح قدیمى تعویض و به نقره تبدیل شد. طلا کارى گنبد عظیم حرم مطهر و کاشی‌کارى سطح بیرونى گلدسته‏ها و ایوان‏ها و سردرهاى حرم مطهر نیز به دستور ناصرالدین شاه انجام گرفت.
امروزه گنبد حرم عسکریین بزرگ‏ترین گنبد در میان گنبدهاى عتبات مقدسه و دومین گنبد بزرگ پس از گنبد سلطانیه زنجان در مشرق زمین است.[۱۵]
شایسته یاداوری است که با کمال تأسف در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۸۴ گنبد نورانی دو امام بزرگوار در سامرا توسط مزدوران انگلیس و آمریکا منفجر گردید و بار دیگر در تاریخ۲۳/۳/۱۳۸۶ دو گلدسته باقی مانده از آن در سایه حمایت اشغال‌گران عراق تخریب شد وَ سَیَعْلَمُ الّذینَ ظَلَمُوا أَیّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ…
زیارت‏ نامه امام‏
برای این حرم مطهر، سه زیارت‏نامه وارد شده است که یک زیارت، مشترک بین دو امام است، و براى هر یک از آن دو امام همام نیز زیارت‏نامه جداگانه وجود دارد. در زیارت نامه مخصوص امام هادى‏(ع) مى‏خوانیم:
«… سلام بر تو اى ابوالحسن که پاکیزه روح، هدایتگر و نور تابناک خدایى! درود خدا بر تو اى برگزیده خدا! سلام بر تو اى سرّ خدا… ! سلام بر تو اى رشته محکم خدا… ! سلام بر تو اى ستاره درخشان!
گواهى مى‏دهم اى مولاى من که تو، حجت خدا بر آفریدگان هستى و خلیفه حق در میان خلق و امین در ملک حق، و شاهد و گواه حق بر بندگان او هستى. گواهى مى‏دهم که تو به حقیقت، روح پارسایى و دروازه شهر هدایت هستى. تو رشته محکم ایمان و حجت حق بر هر کسى هستى که در بالا و زیر این زمین خاکى است. گواهى مى‏دهم که تو پاک و منزهى از هر گناه، و از هر عیب و نقص دورى، و به لطف خاص خداوند اختصاص یافته‏اى، و به مرتبه حجت خداوندى مخصوص گردیده‏اى، و کلمه خدا به تو عنایت شده است. تو آن رکن و نگهبان دینى که بندگان به سوى تو پناه مى‏آورند…».[۱۶]
پی نوشت:
[۱] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۴.
[۲] . همان، ص۲۱۱.
[۳] . همان، ص ۱۵۸؛ الارشاد، ج ۲، ص۴۳۱.
[۴] . بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۹۵.
[۵] . همان، ص ۱۹۶.
[۶] . الکامل فى التاریخ، على بن ابى الکرم ابن اثیر، بیروت، دار صادر، ج ۷، ص۵۵.
[۷] . تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص۵۲۲.
[۸] . منتهى الآمال، شیخ عباس قمى، قم، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، ۱۳۷۴ ش، ج ۲، ص ۶۸۸؛ بحارالانوار، ج ۵۰، ص۲۳۹.
[۹] . منتهی الامال، ص۶۸۰.
[۱۰] . وفیات الائمه‏، ص۳۸۵.
[۱۱] . منتهى الآمال، ج ۲، ص ۶۸۴.
[۱۲] . وفیات الائمه ، ص ۳۸۶.
[۱۳] . برگرفته از: منتهى الآمال، ج ۲، ص۶۸۳و۶۸۶.
[۱۴] . همان.
[۱۵] . جنات ثمانیه، فخر الواعظین محمد باقر بن مرتضى حسینى، قم، انتشارات دلیل، ۱۳۸۱ش، ص۷۶۸.
[۱۶] . مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمى، قم، انتشارات اسوه، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ ش، ص ۸۴۴.