برهه پایگاه تخصصی تشیع

16

اگر در مدّاحی من چیزی هست، فقط عنایت آنهاست /مصاحبه با حاج حسن خلج

«حسن خلج» در شمار کسانی است که از نوجوانی، از سرِ عشق به اهل بیت، به جمع مادحان و مرثیه پردازان اهل بیت پیوسته و در این راه مسیرها و سنگلاخهای سخت و طولانی را پیموده است؛ امّا خود او، آنچه را که در مدّاحی او به عنوان موفقیت از آن یاد می شود، چیزی جز عنایت اهل بیت نمی داند…

بسیاری از جوانان این مرز و بوم، شیفته ی جاذبه های فنی مدّاحی او هستند و بسیاری از پیران و پیشکوستان عرصه ی ارادت به سیّدالشهدا، نیز از پای بندی او به اصول اصیل و سنّتی مدّاحی، از جمله توجه به موسیقی و ردیف های آوازی، انتخاب دقیق شعر و از بَر خواندن آن و… سخن می گویند؛ امّا آنچه باعث شد مقدمه ی این مصاحبه را با شیفتگی درباره ی او بنویسیم، صرفاً ادب و تواضع و نیز اظهار معرفت او به اهل بیت(ع) بود؛ که امیدواریم این جلوه ی روشن همواره در آینه ی رفتار و گفتار او مشهود بماند.

این جملات او را به خاطر بسپارید و تفصیل آن را در لابه لای مصاحبه اش بخوانید؛ تا او را بیشتر بشناسید:

– منصب روضه خوان امام حسین را باید از ازل نوشته باشند.

– در یک مقطع زمانی خاصی، شدیداً در باب معارف اهل بیت احساس عطش می کردم؛ گمشده ای داشتم که دنبالش می گشتم. حضرت رضا(ع) عنایت فرمودند و مرا با بعضی از بزرگان، آشنا کردند.

– تقلید در ابتدای کار، از واجبات است؛ امّا اگر ادامه پیدا کند…

– اساساً خواندن من خیلی به فنون و رموز مدّاحی اتّکا ندارد!

– دوستان مدّاح، اگر می خواهند مستمع خود را نگه دارند، برای امام حسین بخوانند!

– من خیلی مقیّدم که در مجالس، حتماً اشک ریخته شود…

– و…

حاج حسن آقای خلج! لطفاً در ابتدا بفرمایید مدّاحی را چطور و از کجا شروع کردید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا اباعبدالله

قصه ی مدّاحی من یک بحث ظاهری دارد که از کجا شروع کردم و از چه سنی؛ تقریباً از ۱۳-۱۲سالگی شروع کردم و شروع کارم با شروع انقلاب مصادف بود و انقلاب، در گرایش من به مدّاحی خیلی نقش داشت. با جلسات محلی هم شروع کردم. ما جلسه ای داشتیم در محله ی قدیم خودمان در انتهای خیابان اتابک و خاوران به نام هیأت سیّدالشهدا که شبهای چهارشنبه بود و بعد شد صبحهای جمعه؛ دعای توسل و زیارت عاشورا و بعد هم جلسات روضه و ایام شهادتها هم که برنامه ی ویژه ای داشتند.

از اساتیدتان یادی کنید.

بعد از مدتی مدّاحی، این توفیق و سعادت را پیدا کردم که با آقای ارضی آشنا شدم؛ از نظر فنون خوانندگی، تا حدود زیادی از ایشان بهره بردم؛ در تقویت و علاقه ام به اهل بیت از ایشان خیلی فیض بردم. بعد از ایشان، از حاج حسن آقای ارضی بسیار فیض بردم – عموی حاج منصور آقای ارضی – که ظاهراً استادی خود حاج منصور را هم مدتی ایشان بر عهده داشتند. بعد هم در میان اجتماع جلسات و دوستان هیأتی بوده و هستیم.

از نظر باطنی؟

از نظر باطنی، اساساً اعتقادم این است که مدّاحی را کار زمینی نمی دانم؛ لذا وقتی رفقای جوانتر می آیند می پرسند از کجا باید مدّاحی را شروع کنیم به این کلاسها و جلسات که تحت عنوان تربیت مدّاح برگزار می شود، خیلی اعتقاد ندارم؛ گر چه بی تأثیر نیست. ولی معتقدم مدّاحی مثل بذری است که باید بی بی حضرت زهرا(س) آن را کاشته باشد؛ اگر آن بذر باشد، می شود در این کلاس ها پرورش داد، می شود کمی زینتش داد؛ آرایشش کرد؛ خار و خسش را گرفته زیباترش کرد. امّا چون اصل این کار، خاص ما نیست، یعنی زمینی نیست من گمان نمی کنم بشود با راه های زمینی آموخت. در واقع باید مدّاح، «مدّاح» به دنیا آمده باشد، باید منصب روضه خوانِ امام حسین(ع) را از ازل نوشته باشند؛ بعد می تواند با این کلاسها جذاب تر و قابل تر و پذیرفتنی ترش کند.

سال ۶۲-۶۳ شما به این سبک و شیوه ی امروز نمی خوانده اید و چند سالی در این فاصله ی زمانی، نه نام حسن خلج هست نه نواری از او… چه دوره ای بود؟ در آن زمان چکار کردید که روش شما کاملاً عوض شد؟ من احساس می کنم یکی از دلایلی که الآن حسن خلج، همان حسن خلجی هست که باید باشد، برمی گردد به همان چند سال… در این مورد توضیح دهید.

بله! البته برای من توجه شما به این سنواتی که گفتید، جالب است؛ کمتر کسی دیده ام این قدر دقت داشته باشد! به هر حال کمی در بیان این موضوع دست و بال من بسته است چون خوف دارم که، خدای ناکرده، سوء تعبیر شود و حمل بر خودستایی. به هر حال وقتی کسی در مسیر اهل بیت قرار گرفت باید پی این موضوع باشد که همه ی این روضه خوانی ها، روضه گوش دادن ها، گریه کردنها، سینه زدن ها وسیله است تا انسان بتواند توشه ای از خرمن معارف آن بردارد و نسبت به این ذوات مقدسه معرفت بیش تری پیدا کند.

برای من در آن مقطع زمانی، حالت خاصی پیدا شد که شدیداً در باب معارف اهل بیت، احساس عطش می کردم احساس نیازمندی بیش از پیش؛ لذا در آن مقطع حالت انقطاع خاصی برای من پیدا شد که از همه چیز بریدم. در واقع برایم هیچ فرقی نمی کرد که به جلسه بروم یا نروم؛ بخوانم یا نخوانم. چون گمشده ای داشتم که دنبالش می گشتم خیلی هم حیران و سرگردان بودم خیلی جاها رفتم در این جلسات شرکت یافتم؛ آخرالامر با توسل زیادی که به حضرت رضا(ع) داشتم، حضرت رضا(ع) عنایت فرمودند و مرا با بعضی از بزرگان آشنا کردند که به واسطه ی آن بزرگان، توانستم آن نیاز باطنی را در حدّ ظرفیت خودم برطرف کنم؛ نه اینکه برطرف بکنم، که در واقع شروع کردم به نوشیدن! تا این که از آن حیرت، نجات پیدا کردم و به توسط حضرت رضا(ع) با بزرگی آشنا شدم که از به کار بردن القاب و اوصاف درباره ی ایشان خودداری می کنم؛ چون هر چه بگویم، فکر می کنم ایشان را به آن چیزهایی که می خواهم بگویم محدود کرده ام و ایشان خیلی بزرگ تر و گسترده تر از آن چیزهاست. لذا آن مقطع، با ارتباط من با آن بزرگ، آن پایان را پیدا کرد و از آن مرحله جَستیم و بیرون آمدیم.

ظاهراً این تغییرات ذوقی بوده تا فنی؟!

بله! تغییر و تحولاتی که در مدّاحی من دیده اید به ذوق و سلیقه هم برمی گردد؛ ذوق و سلیقه، ارتباط مستقیم با روح آدم دارد. روح آدم هر نوع نوسانی داشته باشد بر رفتار او تأثیر می گذارد. شما از روی خط یک خطاط می توانید تشخیص دهید که این خطاط در حالت استرس بوده این خط را نوشته یا آرامش داشته، یا عاشق بوده و عشقی داشته – چه مجازی چه حقیقی – یا نه؛ این خط را که نوشته، بدهکار بوده و طلبکارش پشتِ در خانه اش در می زده یا… همه این موارد، در آن اثری که از یک هنرمند می ماند، دخیل است؛ لذا با تغییر و تحولاتی که من در روحیه ی خودم یافتم، طبیعی است که در کارهای من هم این تأثیر نمود پیدا کند، خواسته یا ناخواسته فرق چندانی ندارد؛ ولی ارتباط مستقیم دارد. بعد از آن مقطع، استنباطم این است که به یک نرمش و آرامش بیشتری در مجالس گرایش پیدا کرده ام.

آرامش بعد از توفان؟

شاید بشود اسمش را این گذاشت. بله یک آرامش بعد از توفان؛ با گرایش به نرمش در جلساتم و در خواندن هایم، احساس کردم روحاً آرامش بیشتری پیدا می کنم. خیلی ها هم که کارهای قبلی ام را شنیده بودند و به آن نحوه خواندنم علاقه داشتند، آن سبک خواندن را از من می خواستند ولی من دیگر در توانم نبود؛ نمی توانستم نمایش بازی کنم من باید همان را که می بودم ارایه می کردم. به هر حال، این تغییرات با هم مرتبط بود.

آیا این تغییرات که خیلی هم مبارک بود، نشأت گرفته از یکسری آموزشِ فنون بود، یا نه…؟

نه! من خواندنم خیلی به فنون بستگی ندارد! شاید به خاطر همین عدمِ اتکاء خواندنم به فنون و رموز فنی کار است که چنین اعتقادی پیدا کرده ام و می گویم با برگزاری کلاس، درست نمی شود. اساساً خواندن من خیلی به فنون و رموز مدّاحی اتکاء ندارد اگر که نکته ی فنی هم در آن مشاهده می کنید، این در ذاتش وجود دارد. خیلی مواقع هست – من این نکته را به شما به قول معروف محکم و با قسم حضرت عبّاس می گویم – خیلی مواقع هست که به من می گویند که آقا شما مثلاً فلان حرکت را در مدّاحی انجام دادید که خیلی مثلاً فنی بود! من خودم هیچ متوجهش نیستم من آن مسیری را که باید، می روم؛ اگر این تغییر و تحولات هم هست، اتکایش به فنون نیست با اتّکا به عنایت اهل بیت است. یعنی قطعاً می توانم بگویم اگر من روزی آمدم و گفتم آقا! من خیلی خِبره شدم که توانستم فلان حرکت را در مدّاحی ام انجام بدهم، قطعاً بدانید دروغ می گویم! اگر چیزی هست فقط عنایت آنهاست.

یک خاطره

در جلسه ای، خواندنم که تمام شد آقایی را به من معرفی کردند که نزدیک بیست و چند سال ردیف های آوازی را کار کرده بود؛ آن آقا می گفت من هفت دستگاه را به روایت های مختلف می دانم. آدم متواضع و خوبی بود می گفت من خوش صدا نیستم ولی ردیف های آوازی را دوست داشتم و کار کردم طی بیست و چند سال؛ حرفش این بود می گفت: «شما امشب می دانید از نظر موسیقی چکار کردید؟» گفتم: «نه! من اصلاً هیچ اطلاعی ندارم!» باورش نمی شد! گفت: «آخر مگر می شود کسی نداند و اینگونه اجرا کند؟! در میان خواننده های اصیل، آقای شجریان ابداعی داشته اند که به نام ایشان هم ثبت شده و آن «مرکب خوانی» است؛ می توانند ردیف های مختلف را با گوشه های مختلفش به شکلی زیبا ترکیب می کنند که به قولِ امروزی ها تناسباتش، توازنش به هم نخورد؛ زیبا و گوش نواز باشد. شما هم امشب خیلی راحت این فن را انجام می دادید و من در تعجب ماندم که خدایا این آقا کِی رفته کار کرده؟ کجا یاد گرفته؟!» گفتم: «من اصلاً کاری نکردم!» و این جُز عنایت بی بی حضرت زهرا(س) و حضرت سیدالشهدا(ع) هیچ چیز دیگری نمی تواند باشد و نیست.

یعنی اصلاً کلاس آموزش ردیف خوانی نرفته اید؟

نخیر، اصلاً.

حتّی نوارهای ردیف خوانی هم گوش نکرده اید؟

چرا!

جدا از بحث عنایت که…

بله! عرض کنم خدمتتان که من به موسیقی اصیل علاقه مندم. اول صحبتم به شما عرض کردم که بذر مدّاحی را بی بی حضرت زهرا(س) باید کاشته باشند؛ بعد می شود با چیزهای دیگر آن را رشد داد. شاید یکی از چیزهایی که من در مدّاحی ام استفاده کرده ام، همین ردیف های آوازی بوده، آن هم نه به طور علمی که کلاس بروم و بیاموزم، همین مقدار که آوازی را می شنیدم، سعی ام بر این بود که بتوانم از نظر شنیداری خوب لذت ببرم. وقتی که خوب می شنیدم، این آواز در جان و در وجود من تأثیر می گذاشت و در مدّاحی ام هم نمود پیدا می کرد.

در مورد تقویت و پرورش صدا چه نظری دارید با این توصیف که کمتر از شما نوارهایی شنیده ایم که صدای شما گرفته باشد…

اینها نکاتی است که هر خواننده، خودش باید توجه داشته باشد جنس صداها با هم متفاوت است اگر کسی دو دانگ صدا دارد، نباید از خودش چهار دانگ صدا توقع داشته باشد آن چیز که خدا داده همان است. تُنِ صدا، مقدار زیبایی یا نازیبایی صدا که دستِ کسی نیست. امّا تقلید هم انسان را به جایی نمی رساند.

بحث تقلید به میان آمد؛ جزئی تر در این باره صحبت کنید.

ببینید! تقلید ممکن است ابتدای راه بتواند شخص را حرکت دهد؛ که به اعتقاد من تقلید در ابتدای کار، یکی از واجبات است یعنی کسی که می خواهد ابتدا به ساکن، خوانندگی را شروع کند چون خودش را هنوز پیدا نکرده، مجبور است تقلید کند؛ برای اینکه بتواند کارهایی نسبتاً معقول ارایه دهد.

شما هم همین کار را می کردید.

بله! تا حدّ زیادی؛ هر کسی در شروع، مجبور است که تقلید کند؛ امّا اگر تقلید او ادامه پیدا کند و بماند، برای او آفت می شود هم از نظر شخصیت خوانندگی – چون او را به جایی نمی رساند – هم از نظر فن خوانندگی. خود من در ابتدای کار از آقای ارضی تقلید عجیب و غریبی می کردم به حدی که گاهی اگر همسر من و همسر ایشان هر دو در مجلس بودند، تشخیص نمی دادند که الآن آقای ارضی است که می خواند یا این که من دارم می خوانم!

ورزش هم بر صدای شما ظاهراً تأثیر گذار بوده؟

بله! خیلی مؤثر است؛ به هر حال تارهای صوتی هم مثل بقیه ی عضلات بدن، احتیاج به پرورش دارد و اگر کلاً فیزیک ظاهری خواننده، یک فیزیک ورزیده باشد؛ حنجره بخوبی می تواند با او همراهی کند البته استثنائات عجیب و غریب هم گاهی در این فن دیده می شود! من خواننده هایی می بینم که خیلی نحیف و ضعیف الجثه اند، ولی صداهای خیلی بلند، قوی و پرطنینی دارند!

ظاهراً در جایی به عده ای سفارش کرده بودید که برای تقویت صدا باید به کوه بروند و بخوانند…

بله این کار تأثیرگذار است؛ البته به آنها که سفارش کردم برای این بود که هم حنجره شان قوی شود و هم در خانه، سرِ کسی را درد نیاورند!

به کوه رفتن و مدتی فریاد زدن و با صدای بلند آواز خواندن، اینها همان ورزش و نرمشی است که به ماهیچه های حنجره می دهد تا این حنجره توان پیدا کند؛ هیچ وزنه برداری از روز اول نیامده که یکباره صد کیلو بزند؛ از پنج کیلو، ده کیلو شروع می کند تا به آن حد برسد؛ با حنجره هم باید همین کار را کرد.

درباره ی سبک هایی که می خوانید توضیحاتی بدهید.

گاهی از من یا از امثال من می پرسند شما این سَبْکهای جدید را که می خوانید از کجا آمده؟ همان سبک های سنتی چیز دیگری بود! من هم قبول دارم که چیز دیگری بوده. امّا آن سبک سنّتی هم روزی برای همه نو بوده. به فرض می گویند که آقا! سبک های حاج اکبر ناظم را بخوان، چه سبک های زیبایی می خوانده! چقدر سوزناک بوده! بله! امّا حاج اکبر ناظم که خیلی قدیمی نیست؛ مال همین ۵۰-۶۰ سال گذشته است یعنی در همین سده ی اخیر. اگر هم ایشان را – به فرض – به عنوان اسطوره ی سبک ها معرفی کنیم؛ الآن که سبک ها سنتی شده و بیش از پنجاه سال قدمت دارد، همین سبک هایی هم که ما الآن می خوانیم ۵۰-۶۰ سال دیگر، ممکن است که سنتّی به شمار آید! من نمی دانم واقعاً چه اصراری به این مباحث هست که چرا این سبک های جدید خوانده می شود. اتفاقاً اگر کارهای اخیرم را دیده باشید از سبک های مرحوم حاج اکبر ناظم یا سبک های قدیمی تر استفاده می کنم؛ دلایلی هم برای این کار خودم دارم. من با سنتی خواندن مخالف نیستم، امّا این هم درست نیست که دائم عده ای اعتراض می کنند که اینها چیست که می خوانید سبک های سنّتی بخوانید! من می خواهم سؤال کنم که اصلاً گل کردن امثال حاج اکبر ناظم در جامعه ی مدّاحان چه بود؟ آیا علتش غیر از این بود که ایشان سبک های جدیدی را از عراق آورد؟! سبک های آن موقع ایشان اصلاً سبک های ایرانی نبود، عربی بود. وقتی بررسی کنید می بینید که چون جدید بود. گل کرد. به هر حال، همان طور که گفتم کار، کارِ ذوق و کار سلیقه است.

من زمانی مطلبی برای کنگره ی ستایش گرانِ عشق و ولایت نوشتم. در آنجا از دو بُعد، مدّاحی را بررسی کردم – به حدّ توان خودم -. از نظر ظاهری، این هنر، تلفیقی از شاید ۶-۷ هنر است، مردم این هنر را واقعاً دست کم می گیرند. شما در این هنر، باید با ادبیات آشنا باشید، با موسیقی، با فن نمایش، یعنی بتوانید این حس باطنی تان را نمایش بدهید. فنون مختلفی در این هنر باید بلد باشید؛ شما حتماً باید روانشناس خوبی باشید – در حدّ خودتان – که بتوانید مجلستان را بشناسید؛ بتوانید مطلب مورد نیاز مجلس تان را تشخیص دهید. چه مطلبی با چه نوع موسیقی ای، با چه الفاظی؛ اینها همه دخیلند.

نوع مدّاحی حاج حسن خلج را جوان ها می پسندند، به دلیل نوآوری هایش و سنتی ها هم به دلیل نقاط فنی و قوت هایش، مثل از بر خواندن، استفاده از ردیف های آوازی و… نظر خود شما چیست؟

عرض کنم که حرف من، همان است که اول عرض کردم؛ یعنی همان عنایت اهل بیت است و بس! حالا به قول زبان خودمانی و دوستانه اش این می شود که ظاهراً امام حسین(ع) – به هر دلیل من هم نمی دانم و این هم حرفی است که شاید گفتنش معنا نداشته باشد – با همه ی ناقابلیت هایی که در من هست، به من عنایت دارند؛ اقبالی است که مردم داشته و دارند. امّا از لحاظ ظاهری قصه که بخواهیم بررسی کنیم، شاید همین است که شما فرمودید یعنی تلفیقی از نو و کهنه. ببینید! در تمام هنرهای مختلف، همیشه اینجور بوده که ضمن اینکه نوآوری ها جذّاب بوده، رجوع به قبل هم، خود جذابیت خاصی داشته.

برای نسل جدید؟!

بله! و البته این نکته را به خود من خیلی ها گفته اند این حرف را درست می دانم شاید این اقبال مخصوصاً جوان ها بیشتر به خاطر تلفیق نواهای قدیمی و نو است – که حالا شما هر چه اسمش را می خواهید بگذارید؛ «پاپ» یا «اصیل» اسمش چه باشد، مهم نیست – . مهم این است که یک سری نواهای ابداعی یا نواهای اقتباسی را، که نو است با سبک های اصیل سنتی و ردیف های آوازی، تا حد توان خود تلفیق کرده ام و شاید همین امر باعث جذابیت کار شده باشد. البته درست تلفیق کردنش هم خیلی مهم است ممکن است خیلی ها این کار را خواسته باشند بکنند، ولی کمتر دیدم که اینکار صحیح انجام شود.