برهه پایگاه تخصصی تشیع

44

ترجمه فارسی سوره اعراف

در مورد سوره “اعراف” بیشتر بداینم :

سوره اعراف هفتمین سوره قرآن، از جمله سوره‌های مکی است و به سبب بازگویی ماجرای اصحاب اعراف بدین نام خوانده شده است. این سوره از جمله سوره‌هایی که با حروف مقطعه آغاز گردیده و از سوره‌های طوال می‌باشد. در این سوره به منظور هدایت و عبرت آیندگان، به تفصیل به معاد و داستان انبیای مختلف، پرداخته شده است.

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
المص (۱)
این کتابى است که بر تو نازل شده؛ و نباید از ناحیه آن، ناراحتى در سینه داشته باشى! تا به وسیله آن، (مردم را از عواقب سوء عقاید و اعمال نادرستشان) بیم دهى؛ و تذکرى است براى مؤمنان. (۲)
از چیزى که از طرف پروردگارتان بر شما نازل شده، پیروى کنید! و از اولیا و معبودهاى دیگر جز او، پیروى نکنید! اما کمتر متذکر مى‏شوید! (۳)
چه بسیار شهرها و آبادیها که آنها را (بر اثر گناه فراوانشان) هلاک کردیم!و عذاب ما شب‏هنگام، یا در روز هنگامى که استراحت کرده بودند، به سراغشان آمد. (۴)
و در آن موقع که عذاب ما به سراغ آنها آمد، سخنى نداشتند جز اینکه گفتند:«ما ظالم بودیم!  (ولى این اعتراف به گناه، دیگر دیر شده بود؛ و سودى به حالشان نداشت.) (۵)
به یقین، (هم) از کسانى که پیامبران به سوى آنها فرستاده شدند سؤال خواهیم کرد؛ (و هم) از پیامبران سؤال مى‏کنیم! (۶)
و مسلما (اعمالشان را) با علم (خود) براى آنان شرح خواهیم داد؛ و ما هرگز غایب نبودیم (بلکه همه جا حاضر و ناظر اعمال بندگان هستیم)! (۷)
وزن کردن (اعمال، و سنجش ارزش آنها) در آن روز، حق است! کسانى که میزانهاى (عمل) آنها سنگین است، همان رستگارانند! (۸)
و کسانى که میزانهاى (عمل) آنها سبک است، افرادى هستند که سرمایه وجود خود را، بخاطر ظلم و ستمى که نسبت به آیات ما مى‏کردند، از دست داده‏اند. (۹)
ما تسلط و مالکیت و حکومت بر زمین را براى شما قرار دادیم؛ و انواع وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم؛ اما کمتر شکرگزارى مى‏کنید! (۱۰)
ما شما را آفریدیم؛ سپس صورت بندى کردیم؛ بعد به فرشتگان گفتیم: «براى آدم خضوع کنید! » آنها همه سجده کردند؛ جز ابلیس که از سجده‏کنندگان نبود. (۱۱)
(خداوند به او) فرمود: «در آن هنگام که به تو فرمان دادم، چه چیز تو را مانع شد که سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گل!» (۱۲)
گفت: «از آن (مقام و مرتبه‏ات) فرود آى! تو حق ندارى در آن (مقام و مرتبه) تکبر کنى! بیرون رو، که تو از افراد پست و کوچکى! (۱۳)
گفت: «مرا تا روزى که (مردم) برانگیخته مى‏شوند مهلت ده (و زنده بگذار!)» (۱۴)
فرمود: «تو از مهلت داده شدگانى!» (۱۵)
گفت: «اکنون که مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو، در برابر آنها کمین مى کنم! (۱۶)
سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى‏روم؛ و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت!» (۱۷)
فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! و سوگند یاد مى‏کنم که هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنم را از شما همگى پر مى‏کنم! (۱۸)
و اى آدم! تو و همسرت در بهشت ساکن شوید! و از هر جا که خواستید، بخورید! اما به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود!» (۱۹)
سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهى نکرده مگر بخاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!» (۲۰)
و براى آنها سوگند یاد کرد که من براى شما از خیرخواهانم. (۲۱)
و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان ( عورتشان) بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگهاى (درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را نداد داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! ونگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟!» (۲۲)
گفتند: «پروردگارا! ما به خویشتن ستم کردیم! و اگر ما را نبخشى و بر ما رحم نکنى، از زیانکاران خواهیم بود!» (۲۳)
فرمود: «(از مقام خویش،) فرود آیید، در حالى که بعضى از شما نسبت به بعض دیگر، دشمن خواهید بود! (شیطان دشمن شماست، و شما دشمن او!) و براى شما در زمین، قرارگاه و وسیله بهره‏گیرى تا زمان معینى خواهد بود.» (۲۴)
فرمود: «در آن ( زمین) زنده مى‏شوید؛ و در آن مى‏میرید؛ و (در رستاخیز) از آن خارج خواهید شد.» (۲۵)
اى فرزندان آدم! لباسى براى شما فرستادیم که اندام شما را مى‏پوشاند و مایه زینت شماست؛ اما لباس پرهیزگارى بهتر است! اینها (همه) از آیات خداست، تا متذکر (نعمتهاى او) شوند! (۲۶)
اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد! چه اینکه او و همکارانش شما را مى‏بینند از جایى که شما آنها را نمى‏بینید؛ (اما بدانید) ما شیاطین را اولیاى کسانى قرار دادیم که ایمان نمى‏آورند! (۲۷)
و هنگامى که کار زشتى انجام مى‏دهند مى‏گویند: «پدران خود را بر این عمل یافتیم؛ و خداوند ما را به آن دستور داده است!» بگو: «خداوند (هرگز) به کار زشت فرمان نمى‏دهد! آیا چیزى به خدا نسبت مى‏دهید که نمى‏دانید؟!» (۲۸)
بگو: «پروردگارم امر به عدالت کرده است؛ و توجه خویش را در هر مسجد (و به هنگام عبادت) به سوى او کنید! و او را بخوانید، در حالى که دین (خود) را براى او خالص گردانید! (و بدانید) همان گونه که در آغاز شما را آفرید، (بار دیگر در رستاخیز) بازمى‏گردید! (۲۹)
جمعى را هدایت کرده؛ و جمعى (که شایستگى نداشته‏اند،) گمراهى بر آنها مسلم شده است. آنها (کسانى هستند که) شیاطین را به جاى خداوند، اولیاى خود انتخاب کردند؛ و گمان مى‏کنند هدایت یافته‏اند! (۳۰)
اى فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد، با خود بردارید! و (از نعمتهاى الهى) بخورید و بیاشامید، ولى اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد! (۳۱)
بگو: «چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است؟!» بگو: «اینها در زندگى دنیا، براى کسانى است که ایمان آورده‏اند؛ (اگر چه دیگران نیز با آنها مشارکت دارند؛ ولى) در قیامت، خالص (براى مؤمنان) خواهد بود.» این گونه آیات (خود) را براى کسانى که آگاهند، شرح مى‏دهیم! (۳۲)
بگو: «خداوند، تنها اعمال زشت را، چه آشکار باشد چه پنهان، حرام کرده است؛ و (همچنین) گناه و ستم بناحق را؛ و اینکه چیزى را که خداوند دلیلى براى آن نازل نکرده، شریک او قرار دهید؛ و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى‏دانید.» (۳۳)
براى هر قوم و جمعیتى، زمان و سرآمد (معینى) است؛ و هنگامى که سرآمد آنها فرا رسد، نه ساعتى از آن تاخیر مى‏کنند، و نه بر آن پیشى مى‏گیرند. (۳۴)
اى فرزندان آدم! اگر رسولانى از خود شما به سراغتان بیایند که آیات مرا براى شما بازگو کنند، (از آنها پیروى کنید؛) کسانى که پرهیزگارى پیشه کنند و عمل صالح انجام دهند (و در اصلاح خویش و دیگران بکوشند)، نه ترسى بر آنهاست و نه غمناک مى شوند. (۳۵)
و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبر ورزند، اهل دوزخند؛ جاودانه در آن خواهند ماند. (۳۶)
چه کسى ستمکارتر است از آنها که بر خدا دروغ مى‏بندند، یا آیات او را تکذیب مى کنند؟! آنها نصیبشان را از آنچه مقدر شده (از نعمتها و مواهب این جهان) مى‏برند؛ تا زمانى که فرستادگان ما (فرشتگان قبض ارواح) به سراغشان روند و جانشان را بگیرند؛ از آنها مى‏پرسند: «کجایند معبودهایى که غیر از خدا مى‏خواندید؟! (چرا به یارى شما نمى‏آیند؟!)» مى‏گویند: «آنها (همه) گم شدند (و از ما دور گشتند!)» و بر ضد خود گواهى مى‏دهند که کافر بودند! (۳۷)
(خداوند به آنها) مى‏گوید: «در صف گروه‏هاى مشابه خود از جن و انس در آتش وارد شوید!» هر زمان که گروهى وارد مى‏شوند، گروه دیگر را لعن مى‏کنند؛ تا همگى با ذلت در آن قرار گیرند. (در این هنگام) گروه پیروان درباره پیشوایان خود مى‏گویند: «خداوندا! اینها بودند که ما را گمراه ساختند؛ پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن! (کیفرى براى گمراهیشان، و کیفرى بخاطر گمراه ساختن ما.)» مى‏فرماید: «براى هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است؛ ولى نمى‏دانید! (چرا که پیروان اگر گرد پیشوایان گمراه را نگرفته بودند، قدرتى بر اغواى مردم نداشتند.)» (۳۸)
و پیشوایان آنها به پیروان خود مى‏گویند: «شما امتیازى بر ما نداشتید؛ پس بچشید عذاب (الهى) را در برابر آنچه انجام مى‏دادید! (۳۹)
کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود؛ و (هیچ گاه) داخل بهشت نخواهند شد مگر اینکه شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این گونه، گنهکاران را جزا مى‏دهیم! (۴۰)
براى آنها بسترى از (آتش) دوزخ، و روى آنها پوششهایى (از آن) است؛ و اینچنین ظالمان را جزا میدهیم! (۴۱)
و کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‏اند -البته هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى‏کنیم- آنها اهل بهشتند؛ و جاودانه در آن خواهند ماند. (۴۲)
و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، برمى‏کنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگى کنند)؛ و از زیر (قصرها و درختان) آنها، نهرها جریان دارد؛ مى‏گویند: «ستایش مخصوص خداوندى است که ما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نکرده بود، ما (به اینها) راه نمى‏یافتیم! مسلما فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند!» و (در این هنگام) به آنان ندا داده مى‏شود که: «این بهشت را در برابر اعمالى که انجام مى‏دادید، به ارث بردید!» (۴۳)
و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏زنند که: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم؛ آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟!» در این هنگام، ندادهنده‏اى‏در میان آنها ندا مى‏دهد که: «لعنت خدا بر ستمگران باد! (۴۴)
همانها که (مردم را) از راه خدا بازمى‏دارند، و (با القاى شبهات) مى‏خواهند آن را کج و معوج نشان دهند؛ و آنها به آخرت کافرند!» (۴۵)
و در میان آن دو ( بهشتیان و دوزخیان)، حجابى است؛ و بر «اعراف‏» مردانى هستند که هر یک از آن دو را از چهره‏شان مى‏شناسند؛ و به بهشتیان صدا مى‏زنند که: «درود بر شما باد!» اما داخل بهشت نمى‏شوند، در حالى که امید آن را دارند. (۴۶)
و هنگامى که چشمشان به دوزخیان مى‏افتد مى‏گویند: «پروردگارا! ما را با گروه ستمگران قرار مده!» (۴۷)
و اصحاب اعراف، مردانى (از دوزخیان را) که از سیمایشان آنها را مى‏شناسند، صدا مى‏زنند و مى‏گویند: «(دیدید که) گردآورى شما (از مال و ثروت و آن و فرزند) و تکبرهاى شما، به حالتان سودى نداد!» (۴۸)
آیا اینها ( این واماندگان بر اعراف) همانان نیستند که سوگند یاد کردید رحمت خدا هرگز شامل حالشان نخواهد شد؟! (ولى خداوند بخاطر ایمان و بعضى اعمال خیرشان، آنها را بخشید؛ هم اکنون به آنها گفته مى‏شود:) داخل بهشت شوید، که نه ترسى دارید و نه غمناک مى‏شوید! (۴۹)
و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏زنند که: «(محبت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید!» آنها (در پاسخ) مى‏گویند: «خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است!» (۵۰)
همانها که دین و آیین خود را سرگرمى و بازیچه گرفتند؛ و زندگى دنیا آنان را مغرور ساخت؛ امروز ما آنها را فراموش مى‏کنیم، همان گونه که لقاى چنین روزى را فراموش کردند و آیات ما را انکار نمودند. (۵۱)
ما کتابى براى آنها آوردیم که (اسرار و رموز) آن را با آگاهى شرح دادیم؛ (کتابى) که مایه هدایت و رحمت براى جمعیتى است که ایمان مى‏آورند. (۵۲)
آیا آنها جز انتظار تاویل آیات (و فرا رسیدن تهدیدهاى الهى) دارند؟ آن روز که تاویل آنها فرا رسد، (کار از کار گذشته، و پشیمانى سودى ندارد؛ و) کسانى که قبلا آن را فراموش کرده بودند مى‏گویند: «فرستادگان پروردگار ما، حق را آوردند؛ آیا (امروز) شفیعانى براى ما وجود دارند که براى ما شفاعت کنند؟ یا (به ما اجازه داده شود به دنیا) بازگردیم، و اعمالى غیر از آنچه انجام مى‏دادیم، انجام دهیم؟!» (ولى) آنها سرمایه وجود خود را از دست داده‏اند؛ و معبودهایى را که به دروغ ساخته بودند، همگى از نظرشان :گم مى‏شوند. (نه راه بازگشتى دارند، و نه شفیعانى!) (۵۳)
پروردگار شما، خداوندى است که آسمانها و زمین را در شش روز ( شش دوران) آفرید؛ سپس به تدبیر جهان هستى پرداخت؛ با (پرده تاریک) شب، روز را مى پوشاند؛ و شب به دنبال روز، به سرعت در حرکت است؛ و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، که مسخر فرمان او هستند. آگاه باشید که آفرینش و تدبیر (جهان)، از آن او (و به فرمان او)ست! پر برکت (و زوال‏ناپذیر) است خداوندى که پروردگار جهانیان است! (۵۴)
پروردگار خود را (آشکارا) از روى تضرع، و در پنهانى، بخوانید! (و از تجاوز، دست بردارید که) او متجاوزان را دوست نمى‏دارد! (۵۵)
و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید، و او را با بیم و امید بخوانید! (بیم از مسؤولیتها، و امید به رحمتش. و نیکى کنید) زیرا رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است! (۵۶)
او کسى است که بادها را بشارت دهنده در پیشاپیش (باران) رحمتش مى‏فرستد؛ تا ابرهاى سنگین‏بار را (بر دوش) کشند؛ (سپس) ما آنها را به سوى زمینهاى مرده مى‏فرستیم؛ و به وسیله آنها، آب (حیاتبخش) را نازل مى‏کنیم؛ و با آن، از هرگونه میوه‏اى (از خاک تیره) بیرون مى‏آوریم؛ این گونه (که زمینهاى مرده را زنده کردیم،) مردگان را (نیز در قیامت) زنده مى‏کنیم، شاید (با توجه به این مثال) متذکر شوید! (۵۷)
سرزمین پاکیزه ۰و شیرین)، گیاهش به فرمان پروردگار مى‏روید؛ اما سرزمینهاى بد طینت (و شوره‏زار)، جز گیاه ناچیز و بى‏ارزش، از آن نمى‏روید؛ این گونه آیات (خود) را براى آنها که شکرگزارند، بیان مى‏کنیم! (۵۸)
ما نوح را به سوى قومش فرستادیم؛ او به آنان گفت: «اى قوم من! (تنها) خداوند یگانه را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست! (و اگر غیر او را عبادت کنید،) من بر شما از عذاب روز بزرگى مى‏ترسم!» (۵۹)
(ولى) اشراف قومش به او گفتند: «ما تو را در گمراهى آشکارى مى‏بینیم!» (۶۰)
گفت: «اى قوم من! هیچ گونه گمراهى در من نیست؛ ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانیانم! (۶۱)
رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏کنم؛ و خیرخواه شما هستم؛ و از خداوند چیزهایى مى‏دانم که شما نمى‏دانید. (۶۲)
آیا تعجب کرده‏اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردى از میان شما به شما برسد، تا (از عواقب اعمال خلاف) بیمتان دهد، و (در پرتو این دستور،) پرهیزگارى پیشه کنید و شاید مشمول رحمت (الهى) گردید؟! (۶۳)
اما سرانجام او را تکذیب کردند؛ و ما او و کسانى را که با وى در کشتى بودند، رهایى بخشیدیم؛ و کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ چه اینکه آنها گروهى نابینا (و کوردل) بودند. (۶۴)
و به سوى قوم عاد، برادرشان «هود» را (فرستادیم)؛ گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را پرستش کنید، که جز او معبودى براى شما نیست! آیا پرهیزگارى پیشه نمى‏کنید؟!» (۶۵)
اشراف کافر قوم او گفتند: «ما تو را در سفاهت (و نادانى و سبک مغزى) مى‏بینیم، و ما مسلما تو را از دروغگویان مى‏دانیم!» (۶۶)
گرفت: «اى قوم من! هیچ گونه سفاهتى در من نیست؛ ولى فرستاده‏اى از طرف پروردگار جهانیانم. (۶۷)
رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏کنم؛ و من خیرخواه امینى براى شما هستم. (۶۸)
آیا تعجب کرده‏اید که دستور آگاه کننده پروردگارتان به وسیله مردى از میان شما به شما برسد تا (از مجازات الهى) بیمتان دهد؟! و به یاد آورید هنگامى که شما را جانشینان قوم نوح قرار داد؛ و شما را از جهت خلقت (جسمانى) گسترش (و قدرت) داد؛ پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید!» (۶۹)
گفتند: «آیا به سراغ ما آمده‏اى که تنها خداى یگانه را بپرستیم، و آنچه را پدران ما مى‏پرستند، رها کنیم؟! پس اگر راست مى‏گوئى آنچه را (از بلا و عذاب الهى) به ما وعده مى‏دهى، بیاور»! (۷۰)
گفت: «پلیدى و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است! آیا با من در مورد نامهایى مجادله مى‏کنید که شما و پدرانتان ۰بعنوان معبود و خدا، بر بتها) گذارده‏اید، در حالى که خداوند هیچ دلیلى درباره آن نازل نکرده است؟! پس شما منتظر باشید، من هم با شما انتظار مى‏کشم! (شما انتظار شکست من، و من انتظار عذاب الهى براى شما!)» (۷۱)
سرانجام، او و کسانى را که با او بودند، برحمت خود نجات بخشیدیم؛ و ریشه کسانى که آیات ما را تکذیب کردند و ایمان نیاوردند، قطع کردیم! (۷۲)
و به سوى (قوم) ثمود، برادرشان صالح را (فرستادیم)؛ گفت: «اى قوم من! (تنها) خدا را بپرستید، که جز او، معبودى براى شما نیست! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده: این «ناقه‏» الهى براى شما معجزه‏اى است؛ او را به حال خود واگذارید که در زمین خدا (از علفهاى بیابان) بخورد! و آن را آزار نرسانید، که عذاب دردناکى شما را خواهد گرفت! (۷۳)
و به خاطر بیاورید که شما را جانشینان قوم «عاد» قرار داد، و در زمین مستقر ساخت، که در دشتهایش، قصرها براى خود بنا مى‏کنید؛ و در کوه‏ها، براى خود خانه‏ها مى تراشید! بنابر این، نعمتهاى خدا را متذکر شوید! و در زمین، به فساد نکوشید!» (۷۴)
(ولى) اشراف متکبر قوم او، به مستضعفانى که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا (براستى) شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟!» آنها گفتند: «ما به آنچه او بدان ماموریت یافته، ایمان آورده‏ایم.» (۷۵)
متکبران گفتند: «(ولى) ما به آنچه شما به آن ایمان آورده‏اید، کافریم!» (۷۶)
سپس «ناقه‏» را پى کردند، و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند؛ و گفتند: «اى صالح! اگر تو از فرستادگان (خدا) هستى، آنچه ما را با آن تهدید مى‏کنى، بیاور!» (۷۷)
سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بى‏جانشان در خانه‏هاشان باقى مانده بود. (۷۸)
(صالح) از آنها روى برتافت؛ و گفت: «اى قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهى را انجام دادم، ولى (چه کنم که) شما خیرخواهان را دوست ندارید!» (۷۹)
و (به خاطر آورید) لوط را، هنگامى که به قوم خود گفت: «آیا عمل بسیار زشتى را انجام مى‏دهید که هیچیک از جهانیان، پیش از شما انجام نداده است؟! (۸۰)
آیا شما از روى شهوت به سراغ مردان مى‏روید، نه زنان؟! شما گروه اسرافکار (و منحرفى) هستید! (۸۱)
ولى پاسخ قومش چیزى جز این نبود که گفتند: «اینها را از شهر و دیار خود بیرون کنید، که اینها مردمى هستند که پاکدامنى را مى‏طلبند (و با ما همصدا نیستند!)» (۸۲)
(چون کار به اینجا رسید،) ما او و خاندانش را رهایى بخشیدیم؛ جز همسرش، که از بازماندگان (در شهر) بود. (۸۳)
و (سپس چنان) بارانى (از سنگ) بر آنها فرستادیم؛ (که آنها را در هم کوبید و نابود ساخت.) پس بنگر سرانجام کار مجرمان چه شد! (۸۴)
و به سوى مدین، برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستید، که جز او معبودى ندارید! دلیل روشنى از طرف پروردگارتان براى شما آمده است؛ بنابر این، حق پیمانه و وزن را ادا کنید! و از اموال مردم چیزى نکاهید! و در روى زمین، بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است، فساد نکنید! این براى شما بهتر است اگر با ایمان هستید! (۸۵)
و بر سر هر راه ننشینید که (مردم با ایمان را) تهدید کنید و مؤمنان را از راه خدا باز دارید، و با (القاى شبهات،) آن را کج و معوج نشان دهید! و به خاطر بیاورید زمانى را که اندک بودید، و او شما را فزونى داد! و بنگرید سرانجام مفسدان چگونه بود! (۸۶)
و اگر گروهى از شما به آنچه من به آن فرستاده شده‏ام ایمان آورده‏اند، و گروهى ایمان نیاورده‏اند، صبر کنید تا خداوند میان ما داورى کند، که او بهترین داوران است! (۸۷)
اشراف زورمند و متکبر از قوم او گفتند: «اى شعیب! به یقین، تو و کسانى را که به تو ایمان آورده‏اند، از شهر و دیار خود بیرون خواهیم کرد، یا به آیین ما بازگردید!» کفت: «آیا (مى‏خواهید ما را بازگردانید) اگر چه مایل نباشیم؟! (۸۸)
اگر ما به آیین شما بازگردیم، بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده، به خدا دروغ بسته‏ایم؛ و شایسته نیست که ما به آن بازگردیم مگر اینکه خدایى که پروردگار ماست بخواهد؛ علم پروردگار ما، به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کرده‏ایم. پروردگارا! میان ما و قوم ما بحق داورى کن، که تو بهترین داورانى!» (۸۹)
اشراف زورمند از قوم او که کافر شده بودند گفتند: «اگر از شعیب پیروى کنید، شما هم زیانکار خواهید شد!» (۹۰)
سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان بصورت اجسادى بى‏جان در خانه‏هاشان مانده بودند. (۹۱)
آنها که شعیب را تکذیب کردند، (آنچنان نابود شدند که) گویا هرگز در آن (خانه‏ها) سکونت نداشتند! آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند! (۹۲)
سپس از آنان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! من رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و براى شما خیرخواهى نمودم؛ با این حال، چگونه بر حال قوم بى‏ایمان تاسف بخورم؟!» (۹۳)
و ما در هیچ شهر و آبادى پیامبرى نفرستادیم مگر اینکه اهل آن را به ناراحتیها و خسارتها گرفتار ساختیم؛ شاید (به خود آیند، و به سوى خدا) بازگردند و تضرع کنند! (۹۴)
سپس (هنگامى که این هشدارها در آنان اثر نگذاشت)، نیکى (و فراوانى نعمت و رفاه) را به جاى بدى (و ناراحتى و گرفتارى) قرار دادیم؛ آنچنان که فزونى گرفتند، (و همه‏گونه نعمت و برکت یافتند، و مغرور شدند،) و گفتند: «(تنها ما نبودیم که گرفتار این مشکلات شدیم؛) به پدران ما نیز ناراحتیهاى جسمى و مالى رسید.» چون چنین شد، آنها را ناگهان (به سبب اعمالشان) گرفتیم (و مجازات کردیم)، در حالى که نمى‏فهمیدند. (۹۵)
و اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم؛ ولى (آنها حق را) تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم. (۹۶)
آیا اهل این آبادیها، از این ایمنند که عذاب ما شبانه به سراغ آنها بیاید در حالى که در خواب باشند؟! (۹۷)
آیا اهل این آبادیها، از این ایمنند که عذاب ما هنگام روز به سراغشان بیاید در حالى که سرگرم بازى هستند؟! (۹۸)
آیا آنها خود را از مکر الهى در امان مى‏دانند؟! در حالى که جز زیانکاران، خود را از مکر (و مجازات) خدا ایمن نمى‏دانند! (۹۹)
آیا کسانى که وارث روى زمین بعد از صاحبان آن مى‏شوند، عبرت نمى‏گیرند که اگر بخواهیم، آنها را نیز به گناهانشان هلاک مى‏کنیم، و بر دلهایشان مهر مى‏نهیم تا (صداى حق را) نشنوند؟! (۱۰۰)
اینها، شهرها و آبادیهایى …(۱۰۱)

اینها، شهرها و آبادیهایى است که قسمتى از اخبار آن را براى تو شرح مى‏دهیم؛ پیامبرانشان دلایل روشن براى آنان آوردند؛ (ولى آنها چنان لجوج بودند که) به آنچه قبلا تکذیب کرده بودند، ایمان نمى‏آوردند! این‏گونه خداوند بر دلهاى کافران مهر مى‏نهد (و بر اثر لجاجت و ادامه گناه، حس تشخیصشان را سلب مى‏کند)! (۱۰۱)
و بیشتر آنها را بر سر پیمان خود نیافتیم؛ (بلکه) اکثر آنها را فاسق و گنهکار یافتیم! (۱۰۲)
سپس بدنبال آنها ( پیامبران پیشین) موسى را با آیات خویش به سوى فرعون و اطرافیان او فرستادیم؛ اما آنها (با عدم پذیرش)، به آن (آیات) ظلم کردند. ببین عاقبت مفسدان چگونه بود! (۱۰۳)
و موسى گفت: «اى فرعون! من فرستاده‏اى از سوى پروردگار جهانیانم. (۱۰۴)
سزاوار است که بر خدا جز حق نگویم. من دلیل روشنى از پروردگارتان براى شما آورده‏ام؛ پس بنى اسرائیل را با من بفرست!» (۱۰۵)
(فرعون) گفت: «اگر نشانه‏اى آورده‏اى، نشان بده اگر از راستگویانى!» (۱۰۶)
(موسى) عصاى خود را افکند؛ ناگهان اژدهاى آشکارى شد! (۱۰۷)
و دست خود را (از گریبان) بیرون آورد؛ سفید (و درخشان) براى بینندگان بود! (۱۰۸)
اطرافیان فرعون گفتند: «بى‏شک، این ساحرى ماهر و دانا است! (۱۰۹)
مى‏خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ (نظر شما چیست، و) در برابر او چه دستورى دارید؟» (۱۱۰)
(سپس به فرعون) گفتند: «(کار) او و برادرش را به تاخیر انداز، و جمع‏آورى‏کنندگان را به همه شهرها بفرست… (۱۱۱)
تا هر ساحر دانا (و کارآزموده‏اى) را به خدمت تو بیاورند!» (۱۱۲)
ساحران نزد فرعون آمدند و گفتند: «آیا اگر ما پیروز گردیم، اجر و پاداش مهمى خواهیم داشت؟ !» (۱۱۳)
گفت: «آرى، و شما از مقربان خواهید بود!» (۱۱۴)
(روز مبارزه فرا رسید. ساحران) گفتند: «اى موسى! یا تو (وسایل سحرت را) بیفکن، یا ما مى‏افکنیم!» (۱۱۵)
گفت: «شما بیفکنید!» و هنگامى (که وسایل سحر خود را) افکندند، مردم را چشم‏بندى کردند و ترساندند؛ و سحر عظیمى پدید آوردند. (۱۱۶)
(ما) به موسى وحى کردیم که: «عصاى خود را بیفکن!» ناگهان (بصورت مار عظیمى در آمد که) وسایل دروغین آنها را بسرعت برمى‏گرفت. (۱۱۷)
(در این هنگام،) حق آشکار شد؛ و آنچه آنها ساخته بودند، باطل گشت. (۱۱۸)
و در آنجا (همگى) مغلوب شدند؛ و خوار و کوچک گشتند. (۱۱۹)
و ساحران (بى‏اختیار) به سجده افتادند. (۱۲۰)
و گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛ (۱۲۱)
پروردگار موسى و هارون!» (۱۲۲)
فرعون گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم، به او ایمان آوردید؟! حتما این نیرنگ و توطئه‏اى است که در این شهر (و دیار) چیده‏اید، تا اهلش را از آن بیرون کنید؛ ولى بزودى خواهید دانست! (۱۲۳)
سوگند مى‏خورم که دستها و پاهاى شما را بطور مخالف ( دست راست با پاى چپ، یا دست چپ با پاى راست) قطع مى‏کنم؛ سپس همگى را به دار مى‏آویزم! (۱۲۴)
(ساحران) گفتند: «(مهم نیست،) ما به سوى پروردگارمان بازمى‏گردیم! (۱۲۵)
انتقام تو از ما، تنها بخاطر این است که ما به آیات پروردگار خویش -هنگامى که به سراغ ما آمد- ایمان آوردیم. بار الها! صبر و استقامت بر ما فرو ریز! (و آخرین درجه شکیبائى را به ما مرحمت فرما!) و ما را مسلمان بمیران!» (۱۲۶)
و اشراف قوم فرعون (به او) گفتند: «آیا موسى و قومش را رها مى‏کنى که در زمین فساد کنند، و تو و خدایانت را رها سازد؟!» گفت: «بزودى پسرانشان را مى‏کشیم، و دخترانشان را زنده نگه مى‏داریم (تا به ما خدمت کنند)؛ و ما بر آنها کاملا مسلطیم!» (۱۲۷)
موسى به قوم خود گفت: «از خدا یارى جویید، و استقامت پیشه کنید، که زمین از آن خداست، و آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد، واگذار مى‏کند؛ و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است!» (۱۲۸)
گفتند: «پیش از آنکه به سوى ما بیایى آزار دیدیم، (هم اکنون) پس از آمدنت نیز آزار مى‏بینیم! (کى این آزارها سر خواهد آمد؟)» گفت: «امید است پروردگارتان دشمن شما را هلاک کند، و شما را در زمین جانشین (آنها) سازد، و بنگرد چگونه عمل مى‏کنید!» (۱۲۹)
و ما نزدیکان فرعون (و قوم او) را به خشکسالى و کمبود میوه‏ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند! (۱۳۰)
(اما آنها نه تنها پند نگرفتند، بلکه) هنگامى که نیکى (و نعمت) به آنها مى‏رسید، مى‏گفتند: بخاطر خود ماست.» ولى موقعى که بدى (و بلا) به آنها مى‏رسید، مى‏گفتند: «از شومى موسى و کسان اوست‏»! آگاه باشید سرچشمه همه اینها، نزد خداست؛ ولى بیشتر آنها نمى‏دانند! (۱۳۱)
و گفتند: «هر زمان نشانه و معجزه‏اى براى ما بیاورى که سحرمان کنى، ما به تو ایمان نمى‏آوریم!» (۱۳۲)
سپس (بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم:) طوفان و ملخ و آفت گیاهى و قورباغه‏ها و خون را -که نشانه‏هایى از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم؛ (ولى باز بیدار نشدند، و) تکبر ورزیدند، و جمعیت گنهکارى بودند! (۱۳۳)
هنگامى که بلا بر آنها مسلط مى‏شد، مى‏گفتند: «اى موسى! از خدایت براى ما بخواه به عهدى که با تو کرده، رفتار کند! اگر این بلا را از ما مرتفع سازى، قطعا به تو ایمان مى‏آوریم، وبنى اسرائیل را با تو خواهیم فرستاد!» (۱۳۴)
اما هنگامى که بلا را، پس از مدت معینى که به آن مى‏رسیدند، از آنها برمى‏داشتیم، پیمان خویش را مى‏شکستند! (۱۳۵)
سرانجام از آنها انتقام گرفتیم، و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند. (۱۳۶)
و مشرقها و مغربهاى پر برکت زمین را به آن قوم به ضعف کشانده شده (زیر زنجیر ظلم و ستم)، واگذار کردیم؛ و وعده نیک پروردگارت بر بنى اسرائیل، بخاطر صبر و استقامتى که به خرج دادند، تحقق یافت؛ و آنچه فرعون و فرعونیان (از کاخهاى مجلل) مى‏ساختند، و آنچه از باغهاى داربست‏دار فراهم ساخته بودند، در هم کوبیدیم! (۱۳۷)
و بنى اسرائیل را (سالم) از دریا عبور دادیم؛ (ناگاه) در راه خود به گروهى رسیدند که اطراف بتهایشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در این هنگام، بنى اسرائیل) به موسى گفتند: تو هم براى ما معبودى قرار ده، همان‏گونه که آنها معبودان (و خدایانى) دارند!» گفت: شما جمعیتى جاهل و نادان هستید! (۱۳۸)
اینها (را که مى‏بینید)، سرانجام کارشان نابودى است؛ و آنچه انجام مى‏دهند، باطل (و بیهوده) است. (۱۳۹)
(سپس) گفت: «آیا غیر از خداوند، مبعودى براى شما بطلبم؟! خدایى که شما را بر جهانیان (و مردم عصرتان) برترى داد!» (۱۴۰)
(به خاطر بیاورید) زمانى را که از (چنگال) فرعونیان نجاتتان بخشیدیم! آنها که پیوسته شما را شکنجه مى‏دادند، پسرانتان را مى‏کشتند، و زنانتان را (براى خدمتگارى) زنده مى‏گذاشتند؛ و در این، آزمایش بزرگى از سوى خدا براى شما بود. (۱۴۱)
و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم؛ سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم؛ به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسى به برادرش هارون «جانشین من در میان قومم باش. و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان، پیروى منما!» (۱۴۲)
و هنگامى که موسى به میعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت، عرض کرد: «پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببینم!» گفت: «هرگز مرا نخواهى دید! ولى به کوه بنگر، اگر در جاى خود ثابت ماند، مرا خواهى دید!» اما هنگامى که پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را همسان خاک قرار داد؛ و موسى مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض «خداوندا! منزهى تو (از اینکه با چشم تو را ببینم)! من به سوى تو بازگشتم! و من نخستین مؤمنانم!» (۱۴۳)
(خداوند) فرمود: «اى موسى! من تو را با رسالتهاى خویش، و با سخن‏گفتنم (با تو)، بر مردم برترى دادم و برگزیدم؛ پس آنچه را به تو داده‏ام بگیر و از شکرگزاران باش!» (۱۴۴)
و براى او در الواح اندرزى از هر موضوعى نوشتیم؛ و بیانى از هر چیز کردیم -«پس آن را با جدیت بگیر! و به قوم خود بگو: به نیکوترین آنها عمل کنند! (و آنها که به مخالفت برخیزند، کیفرشان دوزخ است؛) و بزودى جایگاه فاسقان را به شما نشان خواهم داد!» (۱۴۵)
بزودى کسانى را که در روى زمین بناحق تکبر مى‏ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مى‏سازم! آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانه‏اى را ببینند، به آن ایمان نمى‏آورند؛ اگر راه هدایت را ببینند، آن را راه خود انتخاب نمى‏کنند؛ و اگر طریق گمراهى را ببینند، آن را راه خود انتخاب مى‏کنند! (همه اینها) بخاطر آن است که آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند! (۱۴۶)
و کسانى که آیات، و دیدار رستاخیز را تکذیب (و انکار) کنند، اعمالشان نابود مى گردد؛ آیا جز آنچه را عمل مى‏کردند پاداش داده مى‏شوند؟! (۱۴۷)
قوم موسى بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهاى خود گوساله‏اى ساختند؛ جسد بى‏جانى که صداى گوساله داشت! آیا آنها نمى‏دیدند که با آنان سخن نمى‏گوید، و به راه (راست) هدایتشان نمى‏کند؟! آن را (خداى خود) انتخاب کردند، و ظالم بودند! (۱۴۸)
و هنگامى که حقیقت به دستشان افتاد، و دیدند گمراه شده‏اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند، و ما را نیامرزد، بطور قطع از زیانکاران خواهیم بود!» (۱۴۹)
و هنگامى که موسى خشمگین و اندوهناک به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من، بد جانشینانى برایم بودید (و آیین مرا ضایع کردید)! آیا درمورد فرمان پروردگارتان (و تمدید مدت میعاد او)، عجله نمودید (و زود قضاوت کردید؟!)» سپس الواح را افکند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانیت) به سوى خود کشید؛ او گفت: «فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کارى نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران قرار مده!» (۱۵۰)
(موسى) گفت: «پروردگارا! من و برادرم را بیامرز، و ما را در رحمت خود داخل فرما، و تو مهربانترین مهربانانى!» (۱۵۱)
کسانى که گوساله را (معبود خود) قرار دادند، بزودى خشم پروردگارشان، و ذلت در زندگى دنیا به آنها مى‏رسد؛ و اینچنین، کسانى را که (بر خدا) افترا مى‏بندند، کیفر مى دهیم! (۱۵۲)
و آنها که گناه کردند، و بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، (امید عفو او را دارند؛ زیرا) پروردگار تو، در پى این کار، آمرزنده و مهربان است. (۱۵۳)
هنگامى که خشم موسى فرو نشست؛ الواح (تورات) را برگرفت؛ و در نوشته‏هاى آن، هدایت و رحمت براى کسانى بود که از پروردگار خویش مى‏ترسند (و از مخالفت فرمانش بیم دارند). (۱۵۴)
موسى از قوم خود، هفتاد تن از مردان را براى میعادگاه ما برگزید؛ و هنگامى که زمین‏لرزه آنها را فرا گرفت (و هلاک شدند)، گفت: «پروردگارا! اگر مى‏خواستى، مى توانستى آنها و مرا پیش از این نیز هلاک کنى! آیا ما را به آنچه سفیهانمان انجام داده‏اند، (مجازات و) هلاک مى‏کنى؟! این، جز آزمایش تو، چیز دیگر نیست؛ که هر کس را بخواهى (و مستحق بدانى)، به وسیله آن گمراه مى‏سازى؛ و هر کس را بخواهى (و شایسته ببینى)، هدایت مى‏کنى! تو ولى مایى، و ما را بیامرز، بر ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانى! (۱۵۵)
و براى ما، در این دنیا و سراى دیگر، نیکى مقرر فرما؛ چه اینکه ما به سوى تو بازگشت کرده‏ایم! «(خداوند در برابر این تقاضا، به موسى) گفت:» مجازاتم را به هر کس بخواهم مى‏رسانم؛ و رحمتم همه چیز را فراگرفته؛ و آن را براى آنها که تقوا پیشه کنند، و زکات را بپردازند، و آنها که به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرر خواهم داشت! (۱۵۶)
همانها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امى‏» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را، در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند؛ آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منکر باز میدارد؛ اشیار پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکیها را تحریم مى کند؛ و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد، پس کسانى که به او ایمان آوردند، و حمایت و یاریش کردند، و از نورى که با او نازل شده پیروى نمودند، آنان رستگارانند. (۱۵۷)
بگو: «اى مردم! من فرستاده خدا به سوى همه شما هستم؛ همان خدایى که حکومت آسمانها و زمین، از آن اوست؛ معبودى جز او نیست؛ زنده مى‏کند و مى‏میراند؛ پس ایمان بیاورید به خدا و فرستاده‏اش، آن پیامبر درس نخوانده‏اى که به خدا و کلماتش ایمان دارد؛ و از او پیروى کنید تا هدایت یابید!» (۱۵۸)
و از قوم موسى، گروهى هستند که به سوى حق هدایت مى‏کنند؛ و به حق و عدالت حکم مى‏نمایند. (۱۵۹)
ما آنها را به دوازده گروه -که هر یک شاخه‏اى (از دودمان اسرائیل) بود – تقسیم کردیم. و هنگامى که قوم موسى (در بیابان) از او تقاضاى آب کردند، به او وحى فرستادیم که: «عصاى خود را بر سنگ بزن!» ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون جست؛ آنچنان که هر گروه، چشمه و آبشخور خود را مى‏شناخت. و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم؛ و بر آنها «من‏» و «سلوى‏» فرستادیم؛ (و به آنان گفتیم:) از روزیهاى پاکیزه‏اى که به شما داده‏ایم، بخورید! (و شکر خدا را بجا آورید! آنها نافرمانى و ستم کردند؛ ولى) به ما ستم نکردند، لکن به خودشان ستم مى‏نمودند. (۱۶۰)
و (به خاطر بیاورید) هنگامى را که به آنها گفته شد: «در این شهر ( بیت المقدس ) ساکن شوید، و از هر جا (و به هر کیفیت) بخواهید، از آن بخورید (و بهره گیرید)! و بگویید: خداوندا! گناهان ما را بریز! و از در (بیت المقدس) با تواضع وارد شوید! که اگر چنین کنید، گناهان شما را مى‏بخشم؛ و نیکوکاران را پاداش بیشتر خواهیم داد.» (۱۶۱)
اما ستمگران آنها، این سخن (و آن فرمانها) را، بغیر آنچه به آنها گفته شده بود، تغییر دادند؛ از این‏رو بخاطر ستمى که روا میداشتند، بلایى از آسمان بر آنها فرستادیم (و مجازاتشان کردیم). (۱۶۲)
و از آنها درباره (سرگذشت) شهرى که در ساحل دریا بود بپرس! زمانى که آنها در روزهاى شنبه، تجاوز (و نافرمانى) خدا مى‏کردند؛ همان هنگام که ماهیانشان، روز شنبه (که روز تعطیل و استراحت و عبادت بود، بر سطح آب،) آشکار مى‏شدند؛ اما در غیر روز شنبه، به سراغ آنها نمى‏آمدند؛ این چنین آنها را به چیزى آزمایش کردیم که نافرمانى مى‏کردند! (۱۶۳)
و (به یاد آر) هنگامى را که گروهى از آنها (به گروه دیگر) گفتند: «چرا جمعى (گنهکار) را اندرز مى‏دهید که سرانجام خداوند آنها را هلاک خواهد کرد، یا به عذاب شدیدى گرفتار خواهد ساخت؟! (آنها را به حال خود واگذارید تا نابود شوند!)» گفتند: «(این اندرزها،) براى اعتذار (و رفع مسؤولیت) در پیشگاه پروردگار شماست؛ بعلاوه شاید آنها (بپذیرند، و از گناه باز ایستند، و) تقوا پیشه کنند!» (۱۶۴)
اما هنگامى که تذکراتى را که به آنها داده شده بود فراموش کردند، (لحظه عذاب فرا رسید؛ و) نهى‏کنندگان از بدى را رهایى بخشیدیم؛ و کسانى را که ستم کردند، بخاطر نافرمانیشان به عذاب شدیدى گرفتار ساختیم. (۱۶۵)
(آرى،) هنگامى که در برابر آنچه از آن نهى شده بودند سرکشى کردند، به آنها گفتیم: «به شکل میمونهایى طردشده در آیید!» (۱۶۶)
و (نیز به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت اعلام کرد: تا دامنه قیامت، کسى را بر آنها مسلط خواهد ساخت که همواره آنها را در عذاب سختى قرار دهد؛ زیرا پروردگارت مجازاتش سریع، (و در عین حال، نسبت به توبه‏کاران) آمرزنده و مهربان است. (۱۶۷)
و آنها را در زمین بصورت گروه‏هایى، پراکنده ساختیم؛ گروهى از آنها صالح، و گروهى ناصالحند. و آنها را با نیکى‏ها و بدى‏ها آزمودیم، شاید بازگردند! (۱۶۸)
پس از آنها، فرزندانى جاى آنها را گرفتند که وارث کتاب (آسمانى، تورات) شدند؛ (اما با این حال،) متاع این دنیاى پست را گرفته، (بر اطاعت فرمان خدا ترجیح مى‏دهند) و مى‏گویند: (اگر ما گنهکاریم توبه مى‏کنیم و) بزودى بخشیده خواهیم شد!» اما اگر متاع دیگرى همانند آن به دستشان بیفتد، آن را (نیز) مى‏گیرند، (و باز حکم خدا را پشت سر مى‏افکنند.) آیا پیمان کتاب (خدا) از آنها گرفته نشده که بر خدا (دروغ نبندند، و) جز حق نگویند، و آنان بارها آنرا خوانده‏اند؟! و سراى آخرت براى پرهیزگاران بهتر است، آیانمى‏فهمید؟! (۱۶۹)
و آنها که به کتاب (خدا) تمسک جویند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگى خواهند داشت؛ زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد! (۱۷۰)
و (نیز به خاطر بیاور) هنگامى که کوه را همچون سایبانى بر فراز آنها بلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنان فرود مى‏آمد؛ (و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:) آنچه را (از احکام و دستورها) به شما داده‏ایم، با قوت (و جدیت) بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، (و عمل کنید،) تا پرهیزگار شوید! (۱۷۱)
و (به خاطر بیاور) زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت؛ و آنها را گواه بر خویشتن ساخت؛ (و فرمود:) «آیا من پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهیم!» (چنین کرد مبادا) روز رستاخیز بگویید: «ما از این، غافل بودیم؛ (و از پیمان فطرى توحید بى‏خبر ماندیم)»! (۱۷۲)
یا بگویید: «پدرانمان پیش از ما مشرک بودند، ما هم فرزندانى بعد از آنها بودیم؛ (و چاره‏اى جز پیروى از آنان نداشتیم؛) آیا ما را به آنچه باطل‏گرایان انجام دادند مجازات مى‏کنى؟!» (۱۷۳)
این گونه، آیات را توضیح مى‏دهیم؛ و شاید به سوى حق بازگردند (و بدانند نداى توحید در درون جانشان، از روز نخست بوده است)! (۱۷۴)
و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم؛ ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد! (۱۷۵)
و اگر مى‏خواستیم، (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانشها) بالا مى‏بردیم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنت ماست؛ پس او را به حال خود رها کردیم) و او به پستى گرایید، و از هواى نفس پیروى کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنى، دهانش را باز، و زبانش را برون مى‏آورد، و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همین کار را مى‏کند؛ (گویى چنان تشنه دنیاپرستى است که هرگز سیراب نمى‏شود! (این مثل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند)! (۱۷۶)
چه بد مثلى دارند گروهى که آیات ما را تکذیب کردند؛ و آنها تنها به خودشان ستم مى‏نمودند! (۱۷۷)
آن کس را که خدا هدایت کند، هدایت یافته (واقعى) اوست؛ و کسانى را که (بخاطر اعمالشان) گمراه سازد، زیانکاران (واقعى) آنها هستند! (۱۷۸)
به یقین، گروه بسیارى از جن و انس را براى دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها ( عقلها )یى دارند که با آن (اندیشه نمى‏کنند، و) نمى‏فهمند؛ و چشمانى که با آن نمى‏بینند؛ و گوشهایى که با آن نمى‏شنوند؛ آنها همچون چهارپایانند؛ بلکه گمراهتر! اینان همان غافلانند (چرا که با داشتن همه‏گونه امکانات هدایت، باز هم گمراهند)! (۱۷۹)
و براى خدا، نامهاى نیک است؛ خدا را به آن (نامها) بخوانید! و کسانى را که در اسماء خدا تحریف مى‏کنند (و بر غیر او مى‏نهند، و شریک برایش قائل مى‏شوند)، رها سازید! آنها بزودى جزاى اعمالى را که انجام مى‏دادند، مى‏بینند! (۱۸۰)
و از آنها که آفریدیم، گروهى بحق هدایت مى‏کنند، و بحق اجراى عدالت مى‏نمایند. (۱۸۱)
و آنها که آیات ما را تکذیب کردند، به تدریج از جائى که نمى‏دانند، گرفتار مجازاتشان خواهیم کرد. (۱۸۲)
و به آنها مهلت مى‏دهم (تا مجازاتشان دردناکتر باشد)؛ زیرا طرح و نقشه من، قوى (و حساب شده) است. (و هیچ کس را قدرت فرار از آن نیست.) (۱۸۳)
آیا فکر نکردند که همنشین آنها ( پیامبر) هیچ‏گونه (اثرى از) جنون ندارد؟! (پس چگونه چنین نسبت ناروایى به او مى‏دهند؟!) او فقط بیم دهنده آشکارى است (که مردم را متوجه وظایفشان مى‏سازد). (۱۸۴)
آیا در حکومت و نظام آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، (از روى دقت و عبرت) نظر نیفکندند؟! (و آیا در این نیز اندیشه نکردند که) شاید پایان زندگى آنها نزدیک شده باشد؟! (اگر به این کتاب آسمانى روشن ایمان نیاورند،) بعد از آن به کدام سخن ایمان خواهند آورد؟! (۱۸۵)
هر کس را خداوند (به جرم اعمال زشتش) گمراه سازد، هدایت کننده‏اى ندارد؛ و آنها را در طغیان و سرکشى‏شان رها مى‏سازد، تا سرگردان شوند! (۱۸۶)
درباره قیامت از تو سؤال مى‏کنند، کى فرامى‏رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‏کس جز او (نمى‏تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتى) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانى، به سراغ شما نمى‏آید!» (باز) از تو سؤال مى‏کنند، چنان که گویى تو از زمان وقوع آن باخبرى! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.» (۱۸۷)
بگو: «من مالک سود و زیان خویش نیستم، مگر آنچه را خدا بخواهد؛ (و از غیب و اسرار نهان نیز خبر ندارم، مگر آنچه خداوند اراده کند؛) و اگر از غیب باخبر بودم، سود فراوانى براى خود فراهم مى‏کردم، و هیچ بدى (و زیانى) به من نمى‏رسید؛ من فقط بیم‏دهنده و بشارت‏دهنده‏ام براى گروهى که ایمان مى‏آورند! (و آماده پذیرش حقند) (۱۸۸)
او خدایى است که (همه) شما را از یک فرد آفرید؛ و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامى که با او آمیزش کرد، حملى سبک برداشت، که با وجود آن، به کارهاى خود ادامه مى‏داد؛ و چون سنگین شد، هر دو از خداوند و پروردگار خود خواستند اگر فرزند صالحى به ما دهى، از شاکران خواهیم بود!» (۱۸۹)
اما هنگامى که خداوند فرزند صالحى به آنها داد، (موجودات دیگر را در این موهبت مؤثر دانستند؛ و) براى خدا، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، همتایانى قائل شدند؛ خداوند برتر است از آنچه همتاى او قرار مى‏دهند! (۱۹۰)
آیا موجوداتى را همتاى او قرارمى‏دهند که چیزى را نمى‏آفرینند، و خودشان مخلوقند. (۱۹۱)
و نمى‏توانند آنان را یارى کنند، و نه خودشان را یارى مى‏دهند. (۱۹۲)
و هرگاه آنها را به سوى هدایت دعوت کنید، از شما پیروى نمى‏کنند؛ و براى شما یکسان است چه آنها را دعوت کنید و چه خاموش باشید؟! (۱۹۳)
آنهایى را که غیر از خدا مى‏خوانید (و پرستش مى‏کنید)، بندگانى همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، و اگر راست مى‏گویید باید به شما پاسخ دهند (و تقاضایتان را برآورند)! (۱۹۴)
آیا (آنها حداقل همانند خود شما) پاهایى دارند که با آن راه بروند؟! یا دستهایى دارند که با آن چیزى را بگیرند (و کارى انجام دهند)؟! یا چشمانى دارند که با آن ببینند؟! یا گوشهایى دارند که با آن بشنوند؟! (نه، هرگز، هیچ‏کدام،) بگو: «(اکنون که چنین است،) بتهاى خویش را که شریک خدا قرار داده‏اید (بر ضد من) بخوانید، و براى من نقشه بکشید، و لحظه‏اى مهلت ندهید، (تا بدانید کارى از آنها ساخته نیست)! (۱۹۵)
ولى و سرپرست من، خدایى است که این کتاب را نازل کرده؛ و او همه صالحان را سرپرستى مى‏کند. (۱۹۶)
و آنهایى را که جز او مى‏خوانید، نمى‏توانند یاریتان کنند، و نه (حتى) خودشان را یارى دهند؛ (۱۹۷)
و اگر آنها را به هدایت فرا خوانید، سخنانتان را نمى‏شنوند! و آنها را مى‏بینى (که با چشمهاى مصنوعیشان) به تو نگاه مى‏کنند، اما در حقیقت نمى‏بینند!» (۱۹۸)
(به هر حال) با آنها مدارا کن و عذرشان را بپذیر، و به نیکى‏ها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستیزه مکن)! (۱۹۹)
و هرگاه‏وسوسه‏اى از شیطان به تو رسد، به خدا پناه بر؛ که او شنونده و داناست! (۲۰۰)
پرهیزگاران هنگامى که گرفتار وسوسه‏هاى شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) مى‏افتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را مى‏بینند و) ناگهان بینا مى‏گردند. (۲۰۱)
و (ناپرهیزگاران را) برادرانشان (از شیاطین) پیوسته در گمراهى پیش مى‏برند، و باز نمى‏ایستند! (۲۰۲)
هنگامى که (در نزول وحى تاخیر افتد، و) آیه‏اى براى آنان نیاورى، مى‏گویند: «چرا خودت (از پیش خود) آن را برنگزیدى؟!» بگو: «من تنها از چیزى پیروى مى‏کنم که بر من وحى مى‏شود؛ این وسیله بینایى از طرف پروردگارتان، و مایه هدایت و رحمت است براى جمعیتى که ایمان مى‏آورند. (۲۰۳)
هنگامى که قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید مشمول رحمت خدا شوید! (۲۰۴)
پروردگارت را در دل خود، از روى تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، یاد کن؛ و از غافلان مباش! (۲۰۵)
آنها که (در مقام قرب) نزد پروردگار تو هستند، (هیچ‏گاه) از عبادتش تکبر نمى‏ورزند، و او را تسبیح مى‏گویند، و برایش سجده مى‏کنند. (۲۰۶)