برهه پایگاه تخصصی تشیع

6

فضایل حضرت زهرا ( س ) در قرآن از منظر تفاسیر اهل سنت

از جمله مباحث مهم جهت روشن شدن حقائق مذهبی و تقریب مذاهب و نیز رفع بسیاری از توهمات ـ که چه بسا منشأ برخی از منازعات قومی در جهان اسلام است ـ بررسی جایگاه و فضائل اهلبیت(ع) است.
این مقاله، شخصیت و فضایل حضرت زهرا ( س )   را بر اساس توجهی که برخی آیات و سور به آن دارند و در قالب روایات معتبر و متعددی که در مهم ترین منابع اهل سنت آمده است، مورد بررسی قرار می دهد.
خلاصه ای از زندگانی حضرت فاطمه(س)
حضرت فاطمه زهرا(س) در سال پنجم بعثت در شهر مکه به دنیا آمد. وجود نورانی او قبل از خلقت آسمانها و زمین از نور عظمت خداوند خلق شده بود و باعث قبولی توبه آدم و حوا گردید. پدرش حضرت محمد(ص) خاتم الانبیا و مادرش خدیجه کبریJ بود.
همسرشان امام علی۶ و فرزندانشان لؤلؤ و مرجان قرآن، ادامه دهنده نسل کوثر و سید جوانان اهل بهشت[۱] و دخترانشان، مانند خود او، مدافع حریم امامت بودند.
الف. جایگاه حضرت در روایات اهل سنت
در منابع تفسیری، روایی، رجالی و تاریخی اهل سنت صدها روایت در شأن و منزلت حضرت فاطمه(س) دیده می شود. در اینجا به نمونه ای بسیار کوتاه از آنها اشاره می کنیم:
۱. وجود حضرت فاطمه(س) قبل از تولد آدم و حوا
دانشمندان اهل سنت، ابن حجر عسقلانی (م۸۵۲ ق) از امام حسن عسکریائمه(ع) و او از پدران خود و آنها از جابر بن عبدالله و او از پیامبر(ص) نقل می کند که آدم و حوا وقتی در بهشت بودند، نور وجود حضرت زهرا را دیدند و خداوند به آن دو فرمود: نور ایشان دو هزار سال قبل از خلقت شما آفریده شده بود.[۲]
۲. ازدواج حضرت فاطمه(س) به امر خداوند
در منابع اهل سنت روایات زیادی، از بزرگانی همچون امام علی(ع)[۳]، عبدالله بن مسعود،[۴] عمر بن خطاب،[۵] بلال بن حمامه،[۶] سنان شفعله [۷]و انس در این خصوص نقل شده است.
۳. اولاد حضرت فاطمه(س) ذریه پیامبر
او در عالم بشریت تنها کسی است که اولادش، ذریه پیامبر هستند. در روایت عاصم به بهدله آمده است: در مجلسی، حجاج ذریه بودن امام حسین(ع) را برای پیامبر انکارکرد. اما یحیی بن یعمر او را ذریه حضرت دانست و پس از تهدید حجاج، برای اثبات آن به آیات ۸۴ و۸۵ سوره انعام استشهاد کرد که خداوند حضرت عیسی را از ذریه آدم معرفی کرده، در حالی که حضرت عیسی پدر نداشت و از طرف مادر خود حضرت مریم به آدم می رسد.[۸]
۴. حضرت فاطمه(س) پاره تن پیامبر است.[۹]
۵. حضرت فاطمه(س) سرور زنان دو جهان (سیده نساء العالمین)[۱۰]
۶. غضب فاطمه(س) غضب خدا و رضای او رضای خدا
پیامبر خدا(ص) فرمود:
یا فاطمه، ان الله یعضب لغضبک و یرضی لرضاک؛ [۱۱] ای فاطمه، بی شک خداوند از غضب تو غضبناک و از رضای تو راضی می شود.
۷. حضرت فاطمه(س) مدافع رسالت[۱۲]
در این زمینه روایات مختلفی به ویژه در دفاع از پیامبر(ص) در مقابل ابوجهل وجود دارد.
۸. حضرت فاطمه(س) در محشر
در منابع اهل سنت، روایات مختلفی از بزرگان، همچون امام علی(ع)، عایشه، ابوسعید، ابوهریره، ابوایوب، سوید بن عمیر، بریده، ابن عمر و دیگران نقل شده که پیامبر گرامی اسلام فرمود: «اهل محشر به دستور خداوند، چشمان خود را می بندند تا حضرت فاطمه(س) از صحرای محشر عبور کند.»[۱۳]
ب. جایگاه حضرت فاطمه(س) نزد عالمان اهل سنت
در اینجا به ذکر چند مورد در این باره بسنده می کنیم:
۱. سیوطی می گوید: «ما عقیده داریم برترین زنان عالم، مریم و فاطمه(س)اند.»[۱۴]
۲. آلوسی می گوید: در حدیث آمده است: «ان الفاطمه ابتول افضل نساء المتقدمات و المتاخرات.» با این حدیث، افضل بودن فاطمه(س) بر تمام زنان ثابت می شود. زیرا او روح و روان رسول خدا بود. از این رو بر عایشه نیز برتری داشت.[۱۵]
۳. سهیلی بعد از نقل حدیث معروف «فاطمه بضعه منی» می گوید: «من کسی را مساوی با بضعه رسول الله نمی دانم.»[۱۶]
۴. ابن الجکنی می گوید:«بنابر قول صحیح تر، فاطمه از همه زنان افضل است.»[۱۷]
ج. جایگاه حضرت فاطمه(س) در آیات
بر اساس منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت، تقریباً صد و سی و پنج آیه در چهل و نه سوره به نوعی درباره حضرت فاطمه(س) است. البته این تعداد غیر از آیاتی است که در منابع شیعه ذکر شده است. دو سوره، یعنی دهر و کوثر هم به طور کامل در شأن فاطمه(س) نازل شده است.
همه آیات و سوره های نازل شده در این باره در چهار دسته جای می گیرد:
۱. اسباب نزول: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) سبب نزول آن بوده است.
۲. شأن نزول: یعنی آیاتی که در شأن آن حضرت نازل شده است.
۳. جری و تطبیق: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) به عنوان مصداقی از آن اراده شده است.
۴. بطن: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه(س) به عنوان باطن آن مورد نظر است.
سوره ها و آیاتی که حضرت فاطمه(س) سبب نزول آنهاست
از مجموع چهار آیه ای که در این باره در روایات اهل سنت آمده است، یعنی آیات تطهیر، اعطا، ایثار و تجاره، بحث را پیرامون سه آیه اول متمرکز می کنیم. البته باید یادآوری کنم که سوره دهر هم سبب نزولش فاطمه(س) است، چون این بحث قبلاً چاپ شده، لذا از نقل آن خودداری می کنم.
۱. آیه تطهیر
انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً؛[۱۸]
جز این نیست که خداوند می خواهد پلیدی را از شما اهلبیت(ع) دور کند و شما را به راستی پاک سازد.
بر اساس روایات بسیار از فریقین، که از صحابه و تابعین به حد تواتر رسیده است، آیه تطهیر در شأن اصحاب کساء نازل شده است. بررسی روایات فریقین نشان می دهد که فاطمه(س) سبب نزول این آیه است. این آیه بر طهارت و عصمت اصحاب کساء دلالت تام دارد.
ابوسعید خدری از ام سلمه چنین روایت کرده است:
آیه تطهیر در خانه من نازل شد. من بر در خانه نشسته بودم. گفتم: ای رسول خدا، من از اهلبیت(ع) نیستم؟ فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی ، تو از همسران پیامبر هستی. گفت: و در منزل، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند. [۱۹]
سبب نزول
عبدالله بن جعفر می گوید: رسول خدا به رحمت الهی که از آسمان می آمد نظر کرد و سپس دستور داد اهلبیت(ع)، یعنی علی، فاطمه، حسن و حسین را جمع کردند. سپس کسای خویش را بر آنان افکند و دعا کرد و سپس آیه تطهیر نازل شد. حاکم نیشابوری سپس می گوید: «هذا حدیث صحیح الاسناد؛[۲۰] این حدیث صحیح السند است.»
روایات دیگری نیز از صحابه، همچون عمر بن ابی سلمه[۲۱]، ابو سعید خدری،[۲۲] و دیگران نقل شده که آیه تطهیر در خانه ام سلمه در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است.
رفتار پیامبر پس از نزول آیه
ابن عباس نقل می کند:
شهدنا رسول الله تسعه اشهر یاتی کل یوم باب علی بن ابی طالب عند وقت کل صلاه فیقول: السلام علیکم و رحمه الله». انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» الصلاه یرحمکم الله. کل یوم خمس مرات؛[۲۳]
ما دیدیم که رسول خدا نه ماه تمام، هر روز وقت هر نمازی در خانه علی بن ابی طالب می آمد و می فرمود: درود و رحمت و برکات خدا بر شما اهلبیت(ع) باد. نماز! خداوند شما را مشمول رحمت خویش قرار دهد . این عمل را پیامبر هر روز پنج بار تکرار می کرد.
همین مضمون با اندکی تفاوت توسط انس بن مالک،[۲۴] ابی برزه،[۲۵] ابی الحمراء[۲۶] و ابوسعید خدری نقل شده است. [۲۷]
برخی از بزرگان که این حدیث را نقل کرده اند، عبارت اند از:
ابن عباس[۲۸]، انس بن مالک،[۲۹] ابوسعید خدری،[۳۰] ابودرداء،[۳۱] ابوهریره،[۳۲] ابی الحمراء،[۳۳] ابی برزه،[۳۴] ابی لیلی،[۳۵] براء بن عازب،[۳۶] ثوبان (غلام پیامبر)، [۳۷] جابر بن عبدالله انصاری،[۳۸] زیدبن ارقم،[۳۹] سعد بن ابی وقاص،[۴۰] سلمان فارسی،[۴۱] صبیح (غلام ام سلمه)، [۴۲] صفیه بنت شیبه،[۴۳] عبدالله بن جعفر طیار،[۴۴] عمربن ابی سلمه،[۴۵] عطیه،[۴۶] معقل بن سیار،[۴۷] واثله بن اسقع،[۴۸] ام المؤمنین ام سلمه،[۴۹] ام المؤمنین ام سلیم،[۵۰] ام المؤمنین زینب،[۵۱] ام المؤمنین عائشه،[۵۲] و ام المؤمنین صفیه. [۵۳]
احتجاج کنندگان به آیه تطهیر در حق اصحاب کساء
۱. امام علی(ع) در شورا برای خود به آیه تطهیر احتجاج کرد.[۵۴]
۲. امام حسنائمه(ع) دو مرتبه به آیه تطهیر احتجاج نمود.[۵۵] روز ضربت خوردن خودش بالای منبر رفت و به این آیه احتجاج نمود. بعد از شهادت امام علی(ع) نیز بالای منبر رفت و به آیه احتجاج نمود.[۵۶]
۳. امام حسین(ع). [۵۷]
۴. امام زین العابدین(ع) با مرد شامی.[۵۸]
۵. امام رضا(ع).[۵۹]
۶. ابن عباس برابر گروهی به این آیه احتجاج نمود.[۶۰]
۷. سعد بن ابی وقاص بر معاویه احتجاج نمود. [۶۱]
۸. واثله بن اسقع در برابر گروهی که امام علی(ع) را دشنام می دادند، به این آیه احتجاج کرد.[۶۲]
۹. ام سلمه در حق اصحاب کساء به آیه تطهیر احتجاج نمود. [۶۳]
دیدگاه برخی از دانشمندان اهل سنت
این افراد، فقط اهلبیت(ع) را اصحاب کساء می دانند:
جمهور اهل سنت،[۶۴] امام شافعی،[۶۵] احمدبن حنبل،[۶۶] محمدبن سوره،[۶۷] امام طحاوی،[۶۸] شوکانی،[۶۹] شبلنجی،[۷۰] حاکم نیشابوری،[۷۱] سخاوی،[۷۲] محب الدین طبری،[۷۳] حافظ گنجی،[۷۴] قسطلانی،[۷۵] حاکم حسکانی،[۷۶] توفیق ابوعلم،[۷۷] امام ثعلبی،[۷۸] احمدبن محمد الشامی،[۷۹] ابن صباغ،[۸۰] ابومنصور ابن عساکر شافعی،[۸۱] حمزاوی،[۸۲] سمهودی،[۸۳] ملاعلی قاری،[۸۴] امام مجدالدین فیروزآبادی،[۸۵] ابن حجر هیثمی،[۸۶] ابوبکر الحضرمی،[۸۷] محمد جسوس،[۸۸] ابوبکر النقاش،[۸۹] ابن مردویه،[۹۰] ابن بلبلان،[۹۱] حکمت یاسین،[۹۲] دکتر بیومی مهران،[۹۳] شیخ سندی [۹۴]و رفاعی. [۹۵]
همچنین بسیاری از مفسران، محدثان، رجالیان و بزرگان اهل سنت به صحت حدیث کساء اعتراف نموده اند. ابن جریر طبری شانزده روایت، طحاوی شانزده روایت، احمد طبری شانزده روایت، سیوطی پانزده روایت، ابن مردویه نوزده روایت و ابی حاتم هشت روایت آورده اند که همه دلالت بر شأن نزول آیه تطهیر درباره اهل کساء دارند.
حدیث کساء از بیش از چهل نفر از اهلبیت(ع) و صحابه کرام با مضامین مختلفی نقل شده است. حاکم حسکانی در شواهد التنزیل تقریباً ۱۳۸ حدیث به طرق مختلف از چهارده نفر از صحابه، نقل کرده و تنها از ام سلمه همسر پیامبر، به ۶۹ طریق مختلف این حدیث نقل نموده است. همین طور ابن مردویه می گوید: در بیش از صد طریق آمده است که آیه تطهیر درباره علی ، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین نازل شده است. [۹۶]
امام فخر رازی (م۶۰۴ ق)[۹۷] و نیشابوری (م۷۲۸ ق)[۹۸] و ابوبکر حضرمی[۹۹] ادعای اجماع اهل تفسیر و حدیث بر صحت حدیث کساء نموده اند . دیدگاههای دیگری نیز از بزرگان اهل سنت در این باره وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آنها خودداری می کنیم.
البته عمل کساء و پوشاندن اهلبیت(ع) با کساء و تلاوت آیه تطهیر و منحصر نمودن اهلبیت(ع) به این افراد چند بار تکرار شده است: در خانه ام سلمه،[۱۰۰] فاطمه،[۱۰۱] عائشه،[۱۰۲] ام سلیم،[۱۰۳] زینب،[۱۰۴] صفیه [۱۰۵]و در وقت مباهله. [۱۰۶]
مراد از اهلبیت(ع)، اصحاب کساء و ازواج
در مقابل دیدگاه مشهور که گذشت، دیدگاه دیگری وجود دارد که مصداق اهلبیت(ع) در آیه را اصحاب کساء و همسران پیامبر، هر دو، می داند. این عده اصحاب کساء را به خاطر روایات معتبر بسیار و همسران پیامبر را نیز به خاطر سیاق آیات و دو روایت از ام سلمه و واثله، از اهلبیت(ع) می دانند. این گروه معتقدند چون آیات قبل و بعد از آیه تطهیر در مورد زنان پیامبر است، از این سیاق بدست می آید که آیه تطهیر، زنان پیامبر را نیز در بر می گیرد. [۱۰۷]
۱. سیاق آیات، در مورد همسران پیامبر با عتاب و تهدید همراه است؛ همچون«ان کنتم تردن الحیاه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن»،«یا نساء النبی من یات منکن بفاحشه مبینه یضاعف لها العذاب ضعفین»، همچنین «و قرن فی بیوتکن ولاتبرجن تبرج الجاهلیه الاولی.» اما سیاق آیه تطهیر همراه با تمجید و مدح است. با این سیاقهای متفاوت نمی توان هر دو را از یک ردیف دانست.
۲. ضمائر به کار رفته در آیات مربوط به همسران پیامبر، همه مؤنت هستند، همچون «کنتن، تردن، فتعالین، امتعکن، اسرحکن، کنتن، تردن، منکن، لها، یقنت، لستن، اتقیتن، تخضعن، قلن، بیوتکن، تبرجن، اقمن، اتین، اطعن، اذکرن، بیوتکن». اما ضمائر به کار رفته در آیه تطهیر، همه مذکر هستند، همچون «عنکم، یطهرکم.»
۳. آیات مربوط به همسران، شأن نزول مستقلی دارد و آیه تطهیر هم شأن نزول مستقل خود را دارد. لذا به خاطر شأن نزول و روایات فراوانی که اهلبیت(ع) را از همسران جدا می کند. رفتار پیامبر با همسران، مجالی برای دلالت سیاق نمی گذارد. جمهور اهل سنت نیز به ضمائر «عنکم» و «یطهرکم»استدلال کرده و گفته اند اگر آیه شریفه درباره همسران پیامبر بود، تعبیر «عنکن» و «یطهرکن» می آمد. [۱۰۸]
۴. از گفته های برخی از همسران، پس از نزول آیه تطهیر که از پیامبر پرسیدند آیا ما هم از اهلبیت(ع) هستیم و جواب منفی پیامبر که شما از همسران پیامبرید، نه از اهلبیت(ع) و شما بر نیکی هستید، به دست می آید که همسران مشمول این آیه شریفه نیستند. این سؤال و برخورد با ام سلمه، عایشه، ام سلیم و زینب صورت گرفته و پیامبر آنان را از اهلبیت(ع) خود بیرون و خارج دانسته است.[۱۰۹]
۲. آیه اعطا
خداوند در قرآن مجید می فرماید «ولسوف یعطیک ربک فترضی[۱۱۰]؛ و پروردگارت به زودی عطایی می کند که راضی شوی.» در روایات زیادی آمده است که خداوند به فاطمه(س) این اختیار را داد که در فردای قیامت از گنهکاران امت پدرش شفاعت کند و این روایات از طریق فریقین نقل شده است.
مفسران اهل سنت در ذیل این آیه روایاتی آورده اند. از جمله این که جابر بن عبدالله روایت کرده است که رسول خدا روزی فاطمه(س) را در منزل مشغول آرد کردن گندم دید که حله شتر بر خود افکنده بود. فرمود: یا فاطمه! بشتاب و تلخی دنیا را به خاطر نعمتهای بهشتی بچش. به دنبال این جریان بود که آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی» نازل شد[۱۱۱].
۳. آیه ایثار
«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه؛[۱۱۲] دیگران را بر خود مقدم می دارند، هر چند خود سخت به آن نیازمندند.»
حسکانی ذیل آیه شریفه از ابو هریره روایت آورده که گفت:
مردی خدمت پیامبر آمد و از گرسنگی خود شکایت کرد. وقتی پیامبر دید چیزی برای او در خانه همسرانش نیست، فرمود: کیست امشب او را میهمان کند؟ علی گفت: من ای رسول خدا! سپس به سوی فاطمه(س) رفت و جریان را با او در میان گذاشت و فاطمه(س) فرمود: چیزی جز خوراک بچه ها نزد ما نیست، ولی ما میهمان را بر خود مقدم می داریم.
پس علی گفت: بچه ها را بخوابان و من چراغ را برای میهمان روشن می نمایم. پس چنین کرد و میهمان خوراک خورد . پس از آنکه از میهمان پذیرایی فرمودند، در بامداد، خداوند این آیه را درباره آنان نازل فرمود:«و یؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه»[۱۱۳]
وی روایت دیگری را از ابن عباس نقل می کند که می گفت:«این آیه درباره علی ، فاطمه(س)، حسن و حسین(ع) نازل شده است.» [۱۱۴]
سوره ها و آیاتی که در شأن نزول حضرت فاطمه(س) نازل شده است
سوره کوثر
طبق نقل بسیاری از دانشمندان اسلامی ، این سوره در جواب شماتت دشمنان اسلام، همچون عاص بن وائل و همراهانش نازل شده است. چون پسران رسول خدا، قاسم و عبدالله از دنیا رفتند، عاص بن وائل سهمی گفت: نسل او قطع شد و او ابتر و بی عقب است. خداوند متعال در پاسخش این آیه را (ان شانئک هو الابتر) نازل کرد که خود عاص بن وائل ابتر و بدون عقب است.[۱۱۵]
عاص بن وائل این شماتت را چندین بار تکرار نمود[۱۱۶]. افراد دیگری چون ولیدبن مغیره،[۱۱۷] ابوجهل[۱۱۸] ، عقبه بن ابی محیط[۱۱۹]، کعب بن اشرف[۱۲۰] و ابو لهب[۱۲۱] نیز این شماتت را تکرار می کردند .
از شأن نزول این سوره که در جواب شماتت کنندگان کفار به رسول خدا به خاطر نداشتن فرزند ذکور نازل شده نیز اینکه به خاطر دادن کوثر، شکر مخصوص، به صورت نماز ویژه و قربانی مخصوص را خواستار شده و با توجه به تقابل «الکوثر» با «الابتر» که اصلش دم بریدگی و قطع نسل و ریشه را افاده می کند،[۱۲۲] معلوم می شود که ادامه آثار نبوت از طریق نسل پیامبر محقق می شود که دشمن را در مقابلش «ابتر» معرفی کرده است.
ابن ابی الحدید معتزلی در بخش مستدرکات کلمات قصار، حدیثی را آورده است که در ضمن آن عمرو بن عاص به امام علی(ع) اشکال گرفت که چرا حسنائمه(ع) و حسین(ع) را فرزندان رسول خدا می داند. امام جواب داد: اگر آن دو فرزند رسول خدا نباشند، رسول خدا ابتر می ماند و خداوند آن را از ایشان نفی کرده است. پس کوثر همان وجود حضرت فاطمه(س) و فرزندان معصوم آن حضرت است.
کوثر از ماده کثرت و مبالغه در کثرت است و معنای آن خیر کثیر می باشد ؛ همان خیر کثیری که ادامه دهنده نبوت است. پیامبراکرم(ص) در زمان ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) به همین خیر کثیر اشاره فرمود . آن حضرت خطاب به امام علی(ع) دعا فرمود: «و اخرج منکما الکثیر الطیب. خداوند از شما دو تن، نسل کثیر پاکیزه بیرون آورد.» انس گفت: «والله اخرج منهما الکثیر الطیب[۱۲۳] خداوند از آن دو، نسل زیاد و پاکیزه ای بیرون آورد .»
فخر رازی در این باره می گوید: معنای سوره این است که خداوند به پیامبر نسلی می دهد که در طول زمان باقی می ماند . بنگر چه تعداد از خانواده وی کشته شدند، در حالی که عالم از فرزندان رسول خدا مملو و آکنده است و هیچ کس از خاندان بنی امیه نمی تواند با وی در این زمینه برابری نماید، و نیز دقت کن که چگونه از نسل پیامبر، علمای بزرگواری مانند باقر، صادق، کاظم، رضا، و نفس زکیه[۱۲۴] پدیدار شدند[۱۲۵].
علمای اهل سنت معنای دیگری را هم برای کوثر نقل کرده اند، همچون قرآن[۱۲۶]، کثرت اصحاب و پیروان[۱۲۷]، نور قلب پیامبر[۱۲۸]، شفاعت [۱۲۹]، توحید[۱۳۰]، معجزات پروردگار[۱۳۱]، تفسیر قرآن و تخفیف شرایع[۱۳۲]، لا اله الا الله محمد رسول الله[۱۳۳]، فقه در دین [۱۳۴]، نمازهای پنجگانه[۱۳۵]، نبوت[۱۳۶]، اسلام[۱۳۷]، علمای امت[۱۳۸]، علم و حکمت[۱۳۹]، فضائل بسیار [۱۴۰]، مقام محمود[۱۴۱]، اجابت دعوت [۱۴۲]، کارهای بزرگ[۱۴۳]، نهری در بهشت[۱۴۴]، خیر[۱۴۵]، کثیر[۱۴۶]، ایثار رفعت ذکر[۱۴۷] و غیره.
قابل توجه است که این اقوال به رسول خدا انتساب ندارد و همچنین آنان دلیل و مدرکی بر گفته خودشان ارائه نکرده اند. علاوه بر آن، این معانی تناسبی با سیاق آیات ندارد .
مکی بودن سوره و تطبیق آن بر حضرت فاطمه(س)
در اینکه این سوره مکی است یا مدنی ، اختلاف دیدگاه وجود دارد . برخی آن را مکی[۱۴۸] و برخی مدنی دانسته اند.[۱۴۹] اما قول معتبر همان مکی بودن این سوره است، چنان که مضمون سوره نیز بر آن دلالت دارد. طبق ترتیب نزول، این سوره پانزدهمین سوره قرآن است[۱۵۰] و شامل دو خبر غیبی و بشارت به پیامبراکرم(ص) است: یکی دادن کوثر در آینده نزدیک که همان وجود حضرت فاطمه(س) است که پاسخی عملی به دشمنان رسالت و نبوت محسوب می شود؛ و دوم ابتر بودن دشمنان رسالت که در آینده اتفاق خواهد افتاد. بنابراین در مکی بودن سوره هیچ تردیدی وجود ندارد. به علاوه برای کسانی که تولد حضرت فاطمه را قبل از بعثت می دانند، اصلاً این سؤال مطرح نیست.
برخی دانشمندان نیز مکی بودن سوره و بشارت دادن به وجود فاطمه(س) را از اعجاز قرآن می شمارند.
آیه ذالقربی
خداوند می فرماید: «و آت ذالقربی حقه؛[۱۵۱] حق خویشاوندان را بده.» آیاتی که در شأن فاطمه(س) است فراوان است و در این مقام نمونه هایی از آنها ذکر می شود.
در این آیه، خداوند بر ادای حق خویشاوندی تأکید می کند و مراد از ذالقربی کسانی هستند که در آیه مودت بیان شد و مراد از آن اقربای رسول خداست. طبق روایات شیعه و سنی ، وقتی این آیه نازل شد، پیامبراکرم(ص) فاطمه(س) زهرا را فرا خواند و فدک را به او عطا فرمود. خداوند در آیه به رسول خدا امر فرمود تا حق خویشاوند خود را بدهد و پیامبر هم طبق فرمان خداوند عزوجل به فاطمه(س) فدک را داد؛ فدکی که طبق نقل شیعه و سنی از اموال مخصوص پیامبر بود و کسی از مسلمانان در آن سهمی نداشت.
بسیاری از مفسران و دانشمندان اهل سنت روایاتی را از صحابه مانند ابن عباس و ابوسعید خدری با طرق متعدد در این باره نقل کرده اند. [۱۵۲]
نظری گذرا به فدک
بسیاری از مفسران اهل سنت در ذیل آیه ششم سوره حشر[۱۵۳] درباره فدک بحث نموده اند. طبری در ذیل این آیه روایتی را نقل کرده که فدک با مصالحه مردمش و بدون جنگ در اختیار پیامبر قرار گرفت و خاص او بود و هیچ یک از مسلمانان در آن بهره ای نداشته اند.[۱۵۴] سیوطی نیز مانند آن را نقل کرده است. [۱۵۵]
از این روایات به دست می آید که فدک از فیء یعنی چیزی است که بدون جنگ از اموال کفار به دست می آید. روایت بخاری هم به همین معنا اشاره دارد . [۱۵۶]
با قطع نظر از روایات، قرآن مجید «فیء» را حق ذی القربی می داند و می فرماید:
ما أفاء الله علی رسوله من اهل القری فللّه و للرسول و لذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل؛[۱۵۷]
آنچه خدا از اموال اهل قری به رسول خود برگردانید، از آن خدا و رسول او و از آن خویشان رسول و یتیمان و مسکینان و درماندگان در راه است.
سید قطب نیز به این مضمون اعتراف دارد. [۱۵۸] از ابی دیلم،[۱۵۹] حسن،[۱۶۰] سدی[۱۶۱] و دیگران نیز نقل شده است که مراد از ذالقربی ، نزدیکان رسول خدا هستند. ابن کثیر می نویسد: از ابی سعید روایت شده است که گفت: «لما نزلت «و آت ذالقربی حقه» دعا رسول الله فاطمه فاعطاها فدکا.»[۱۶۲]
این حدیث با هفت طریق در شواهد التنزیل نقل شده است. در سند این روایت عطیه قرار دارد که برخی او را تضعیف نموده اند و برخی دانشمندان رجالی اهل سنت، مانند ابن حجر[۱۶۳] و یحیی بن معین او را ثقه می دانند.[۱۶۴] البته تضعیف او به خاطر این است که او امام علی(ع) را بر دیگران مقدم می داشت.
برخی از مفسران اهل سنت، نزول این آیه را در مکه می دانند و چون فتح خیبر و اعطای فدک در سال هفتم هجری و زمان هجرت پیامبر به مدینه رخ داد، در اعطای فدک به حضرت زهرا تشکیک کرده اند.
اما کسانی چون آلوسی،[۱۶۵] سعید حوی،[۱۶۶] سید قطب[۱۶۷]، زمخشری[۱۶۸] و غیره این آیه را مدنی می دانند. در سوره های مدنی ، آیات مکی هم وجود دارد و این امر مورد پذیرش فریقین است.
از روایات ابن عباس و ابو سعید خدری[۱۶۹] به دست می آید که فدک در دست فاطمه(س) قرارگرفته بود . همین مطلب را امام علی(ع) در نامه خود به عثمان به حنیف فرموده است «…بلی کانت فی ایدینا فدک من کل ما اظلته السماء…؛[۱۷۰] آری از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، تنها فدک در دست ما بود… .» ارث پیامبر چیزهای زیادی بود. طبق وصیت مخیریق، هفت باغ، اراضی بنی نضیر، فدک و سهم آن حضرت از خیبر و غیره همه خالصه پیامبر بود. [۱۷۱]
در جریان مطالبه فدک، ابوبکر می خواست فدک را به فاطمه(س) برگرداند. او نوشته ای را برای فاطمه(س) درباره فدک نوشت. در این هنگام عمر داخل مجلس شد و گفت: این چیست؟ ابوبکر گفت: این نوشته ای است که برای فاطمه(س) درباره میراث پدرش برای او نوشتم. عمر گفت: بر مسلمین چه خرج می کنی، در حالی که عرب با تو در حال جنگ اند. سپس عمر نوشته را گرفت و پاره کرد. [۱۷۲]
از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که غصب فدک به خاطر درآمد زیاد آن بود و اینکه اگر در دست فاطمه(س) می ماند، از درآمد آن برای احقاق حق غصب شده امام علی(ع) و نیز ترویج تشیع استفاده می شد. از این رو این غصب ، رنگ و بوی کاملاً سیاسی داشت و از پشتوانه فقهی و شرعی بی بهره بود.
نقد و بررسی حدیث «لانورث»
۱. این حدیث باطل است. ذهبی می نویسد: «عبدان گوید: من به ابن خراش گفتم: حدیث «لانورث ما ترکنا صدقه؟ گفت: باطل است.»[۱۷۳]
۲. این حدیث خبر واحدی است که جز از ابوبکر، از دیگری نقل نشده است. ابن ابی الحدید می نویسد: « مشهور آن است که حدیث انتفای ارث را کسی جز ابوبکر روایت نکرده است.»[۱۷۴]
۳. این حدیث خلاف قرآن است، چنان که خواهد آمد.
۴. اهلبیت(ع) رسول الله۶ پیوسته با حدیث «لانورث» مبارزه نموده و آن را بر خلاف قرآن و ساختگی می دانند[۱۷۵]. امام علی(ع) به عمر فرمود: «یقیناً پیامبر در زمان حیات خود، فدک را به فاطمه(س) و فرزندانش بخشیده بود.»[۱۷۶]
۵. با فرض پذیرش صحت حدیث، باز هم فدک را شامل نمی شود. زیرا فدک را پیامبر در زمان حیات خود به فاطمه(س) بخشیده بود و از ارث نبود، تا به حدیث «لا نورث» استدلال شود. فدک خارج از موضوع این حدیث است، لذا استدلال به این حدیث برای فدک که از «فیء» است، ناتمام است.
۶. اگر فدک از صدقه بود، چرا ابوبکر فدک را به فاطمه(س) برگرداند و اگر عمر نرسیده بود، قضیه پایان می یافت؟ این عمر است که نامه را گرفت و پاره کرد. اگر حدیث صحیح است، کار او درست نیست و اگر فعل خلیفه درست باشد، در این صورت حدیث صحیح نیست. بنابر این در قول و فعل خلیفه تضاد وجود دارد.
۷. عجیب تر اینکه خلیفه از یک طرف حدیث «لانورث ما ترکنا صدقه» را بیان می کند و از طرف دیگر از فاطمه(س) گواه می طلبد. اگر حدیثی در کار است، دیگر درخواست گواه چه معنایی دارد؟ گواه خواستن او دلیل جعلی بودن حدیث است. وقتی هم فاطمه(س)، امام علی(ع)، حسنائمه(ع)، حسین(ع)، ام کلثوم، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را گواه می آورد، گواهی آنان را قبول نمی کند و فدک را پس نمی دهد .
۸. خلیفه در جاهای متعدد، بدون درخواست شاهد و گواه، بلکه بر اساس ادعای افراد عمل می نمود. مثلاً در بخاری آمده است: هنگامی که رسول خدا در گذشت، اموالی به وسیله علابن حضرمی در اختیار ابوبکر قرار گرفت. او به مردم گفت: هر کس از پیامبر طلبی دارد، یا به او از جانب رسول خدا وعده ای داده شده است، بگوید. جابر می گوید: من گفتم: پیامبر خدا وعده فرمود که به من چندین و چندان مبلغ عطا کند . وقتی خلیفه حرفم را شنید، سه بار پانصد (درهم یا دینار) شمرد و در دست من گذاشت[۱۷۷].
سؤال این است که چرا خلیفه از دیگران شاهد طلب نکرد و چرا از فاطمه(س)، راستگوترین انسان، شاهد طلبید.
۹. چرا همسران پیامبر (نه نفر) در خانه های پیامبر ماندند؟ و آن خانه ها به مسلمانان داده نشد و به صدقه نرفت؟
۱۰. در قرآن مجید در مورد ارث، آیات بسیاری[۱۷۸] آمده است. در این آیات خطاب به پیامبر و امت است و هیچ جای قرآن استثنایی دیده نمی شود. از آیات ارث استفاده می شود، چه پیامبر و چه امت از خود ارث می گذارند. آیه شانزده سوره نمل و آیه شش و هفت سوره مریم از آن جمله اند.
سرنوشت فدک
پیامبراکرم(ص) پس از نزول آیه «و آت ذالقربی حقه»، فاطمه(س) را خواست و فدک را به دخترش داد[۱۷۹]. بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام، ابوبکر فدک را از فاطمه(س) گرفت و با وجود گواهی امام علی(ع)[۱۸۰]، امام حسنائمه(ع)، امام حسین(ع)، ام کلثوم[۱۸۱]، ام ایمن[۱۸۲]، رباح غلام پیامبر[۱۸۳] و اسماء بنت عمیس،[۱۸۴] آن را به فاطمه(س) برنگرداند و گواهی این همه افراد را قبول نکرد.
عثمان فدک را در زمان خلافت خود به مروان بن حکم پسر عمو و دامادش بخشید[۱۸۵]. سپس معاویه فدک را بین سه نفر، یعنی مروان، عمرو بن عثمان و پسرش یزید تقسیم نمود[۱۸۶]. وقتی عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد، به برگرداندن فدک به فرزندان فاطمه(س) دستور داد[۱۸۷]. وقتی یزید بن عبدالملک خلیفه شد، دوباره فدک را پس گرفت. وقتی ابوالعباس سفاح خلیفه شد، فدک را به حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب برگرداند. وقتی منصور خلیفه شد فدک را از فرزندان فاطمه(س) پس گرفت. سپس مهدی بن منصور دوباره فدک را پس داد. سپس موسی الهادی خلیفه شد و فدک را دوباره گرفت. سرانجام نیز مأمون آن را به محمدبن یحیی بن علی الحسین بن علی بن ابی طالب برگرداند.
آیه خمس
خمس حق حضرت فاطمه(س) است
واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی والمساکین و ابن السبیل ان کنتم امنتم بالله؛[۱۸۸]
و بدانید آنچه را که سود می برید، برای خداست. پنج یک آن برای رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان است، اگر به خدا ایمان آورده اید.
راغب می گوید: «غنمتم» رسیدن به گوسفند و دسترس یافتن به آن است. سپس درباره هر غنیمتی که از دشمنان و غیر ایشان به دست می آید، به کار رفته است. «واعلمو انما غنمتم من شیء» به این معناست.»[۱۸۹]به دست آوردن چیزی بدون زحمت غنیمت است[۱۹۰]. در تاج العروس[۱۹۱] و لسان العرب[۱۹۲] هم همین معنا آمده است.
در روایات اهل سنت و در برخی فتاوای فقهای اهل سنت هم، غنیمت اعم از غنائم جنگی آمده است. همین طور در نامه های پیامبراکرم(ص) به قبایل و شخصیت ها تأکید فراوان بر پرداخت خمس شده است.
مجاهد گوید: «مراد از ذالقربی همان نزدیکان رسول خدا هستند که صدقه برای ایشان حرام است.»[۱۹۳]طبری هم می نویسد: «برخی می گویند: ذی القربی همان نزدیکان رسول خدا از بنی هاشم هستند.»[۱۹۴]همین نظریه را امام مالک، ثوری ، اوزاعی و غیره قبول کرده اند.[۱۹۵]
در بخاری آمده است: «حضرت فاطمه(س) از ابوبکر مطالبه خمس خیبر کرد و ابوبکر انکار نمود و فاطمه(س) ناراحت شد و تا هنگام مرگ با ابوبکر صحبت نکرد.»[۱۹۶]
تقسیم خمس در زمان پیامبراکرم(ص)
روایات معتبر زیادی در کتب اهل سنت یافت می شوند که آن حضرت خمس را بر اساس آنچه در آیه شریفه آمده است، تقسیم می نمود.
ابوعالیه ریاحی می گوید:
روزی غنیمت را نزد پیامبر خدا آوردند. آن حضرت خمس را از آن برداشت و بر پنج قسم تقسیم نمود: سهم خدا، سهم رسول، سهم ذی القربی، سهم یتامی ، سهم مساکین و سهم ابن سبیل.[۱۹۷]
همه روایات اهل سنت تصریح دارند که در زمان پیامبراکرم(ص) همواره سهم ذی القربی داده می شد و خمس بر طبق آیه بر شش قسم تقسیم می شد.
نقد رفتار خلفا
۱. سهم ذی القربی ربطی به ارث پیامبر ندارد. ارث میت شامل اموال اقارب نمی شود.
۲. اگر خمس شامل ارث پیامبر می شود، چرا ابوبکر پیشنهاد کرد مقداری را به فاطمه(س) بدهد؟ زیرا این به عقیده آنها صدقه است و صدقه هم بر آل محمد  (ع ) حرام است.[۱۹۸]
۳. این روایت با روایات دیگر در تعارض است که در آنها خود ابوبکر قبول کرده که به فقرا و مساکین خاندان پیامبر از خمس پرداخت کند. چنان که آمده است که «ابوبکر بنی هاشم را از خمس منع کرد و گفت: از این خمس برای فقرای شما و ازدواج کنیزان شما و کسی که از شما خادم ندارد… می پردازم.»[۱۹۹]
اگر خمس از صدقه باشد، چطور صدقه را برای خاندان پیامبر جایز می دانند؟ حال آنکه در روایات زیادی آمده که صدقه و زکات چرک دست مردم است و به خاطر همین خداوند خمسی را برای آل محمد قرار داد.[۲۰۰]
خمس در غیر غنائم جنگی
حسن گفته: «در عنبر و لؤلو خمس وجود دارد، زیرا پیامبر در «رکاز» خمس قرار داده است.»[۲۰۱]
مالک و ابن ادریس گفتنه اند: رکاز، چیزهایی است که در زمان جاهلیت دفن شده است، چه زیاد باشد و چه کم، و پیامبر فرمود: در رکاز خمس است.[۲۰۲]
همچنین نقل کرده اند که پیامبر فرمود: «در رکاز خمس است. سؤال شد: ای رسول خدا! رکاز چیست؟ فرمود: طلا و نقره ای که خداوند هنگام خلقت در زمین قرار داده است.»[۲۰۳]
اصحاب دیگر، مانند ابی ثعلبه الخشنی، ابو هریره و زید بن ارقم نیز چنین مضامینی را نقل کرده اند.[۲۰۴]
در نامه هایی که به شخصیت ها و قبایلی که تازه اسلام آورده بودند، می نوشت، به آنان دستور می داد خمس بپردازند. مثلاً رسول خدا به سعد هذیم از قضاعه و جذام نامه نوشت و در آن واجبات صدقه را بیان فرمود و امر فرمود تا زکات و خمس خود را به دو فرستاده اش ( ابی و عنیسه) و یا به کسی که آن دو نفر برای گرفتن زکات و خمس بفرستند، بپردازند.[۲۰۵] نامه های دیگری نیز نزدیک به این مضمون درمنابع اسلامی و اهل سنت آمده است.[۲۰۶]
آیه مودت
قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی و من یقترف حسنه نزد له فیها حسنا ان الله غفور شکور؛[۲۰۷]
بگو من از شما در برابر رسالتم مزدی طلب نمی کنم، به جز دوستی نزدیکان و کسی که حسنه ای به جای آورد، ما حسنه ای بر آن اضافه می کنیم. خداوند آمرزگار و قدردان است.
طبق روایات صحیح و متعدد فریقین، خداوند محبت امیرالمؤمنین علی( ع )  ، حضرت فاطمه(س)، امام حسنائمه(ع) و امام حسین(ع) را بر امت واجب نموده و آن را پاداش رسالت خویش قرار داده است و این چیزی است که از طرف خداوند به پیامبرش امر شده است، نه اینکه پیامبر آن را از خدا خواسته باشد . بنابر این باید مودت اهلبیت(ع) هم وزن رسالت پیامبر باشد و گرنه چیز کم ارزش و سبکی نمی تواند اجر رسالت باشد. از طرف دیگر باید این اقربای پیامبر به دور از گناه و معصوم باشند و گر نه لغویت کلام خداوند لازم می آید . زیرا بعید است خداوند محبت گنهکاران را واجب کند. از طرف دیگر، اینها اگر گناه انجام دهند و باز هم محبت و مودتشان بر امت واجب باشد، با آیات و روایات متعددی منافات دارد که خداوند در آنها مودت هیچ گناهکاری را واجب قرار نداده است. پس اهلبیت(ع) نباید گناه کنند و باید عصمت داشته باشد تا مودتشان اجر رسالت قرار گیرد.
طبق نقل بسیاری از دانشمندان اهل سنت، این سوره ( شوری) مکی است، مگر چهار آیه آن که در مدینه نازل شده است. نخستین آیه از این آیات چهارگانه نیز، آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی» است. ابن عباس از صحابه و قتاده از تابعین قائل به این قول بودند[۲۰۸].
زمخشری(م ۵۲۸ ق) در ذیل آیه مودت می گوید:
این آیه نازل شد و پیامبر فرمود:
من مات علی حب آل محمد مات شهید، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفوراً له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائباً…؛ [۲۰۹]
هر کس با محبت آل محمد بمیرد شهید از دنیا رفته. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود بخشوده است. آگاه باشید هر کس با محبت آل محمد از دنیا برود، با توبه از دنیا رفته است… .
روایاتی از بزرگان دین، همچون امام حسن مجتبیائمه(ع) [۲۱۰]، مفسر قرآن ابن عباس[۲۱۱] و سدی[۲۱۲] نقل شده است که مراد از «کسب حسنه» مودت آل محمد است و خداوند به خاطر همین دوستی اهلبیت(ع) «غفور للذنوب» است و گناهان آنان را می بخشد و «شکور للحسنات»[۲۱۳] است و تشکر هم می کند.
برخی نیز معتقدند بر اساس روایتی از ابن عباس[۲۱۴] این آیه درباره مودت خویشاوندان پیامبر از قریش و خطاب به کفار قریش است.
اما این آیه اولاً مدنی و خطاب به مؤمنین است نه کفار قریش. چنان که سیاق آیات بر آن دلالت دارد. ثانیاً برخی از خویشاوندان پیامبر(ص)، مانند ابو لهب ، اصلاً ایمان نیاوردند لذا چگونه می شود مودت آنان واجب باشد؟
همچنین معنای اجر وقتی تمام است که درخواست کننده اجر کاری برای طرف مقابل کرده باشد. و در آیه شریفه، اجر وقتی معنا دارد که پیامبر(ص) قریش را هدایت کرده باشد. چون با فرض باقی ماندن در کفر و تکذیب دعوت آن حضرت، چیزی از ایشان نگرفته تا در مقابلش اجری بدهند.
همچنین خطاب به مشرکین در اینجا معنا و مناسبتی ندارد. زیرا بر حکیم قبیح است که مزد و رسالت را از کسی بخواهد که خود منکر رسالت است. این قول از عکرمه و عده ای دیگر از دشمنان اهلبیت(ع) است.[۲۱۵]راویان آن حدیث نیز محمدبن بشار و محمدبن جعفر هستند که هر دو از سوی برخی از علمای رجال اهل سنت تضعیف شده اند[۲۱۶].
برخی از اهل سنت، شبهاتی پیرامون شأن نزول و دلالت این آیه شریفه مطرح نموده اند. ابن تیمیه (م ۷۲۸ ق) از آن جمله است.
اشکال اول: ابن تیمیه حدیث معروف ابن عباس را که گذشت به شدت رد می کند و می گوید: یقیناً این حدیث به اتفاق همه حدیث شناسان دروغ است و در کتابهای حدیثی ما خبری از این حدیث نیست.[۲۱۷]
برخلاف ادعای ابن تیمیه، این حدیث، صحیح السند و معتبر است. دانشمندان شیعه و بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت، صدها سال قبل از تولد ابن تیمیه، این حدیث را در کتب تفسیری و حدیثی خودشان آورده و آن را به عنوان یک حدیث معتبر پذیرفته و برخی به آن در حق اصحاب کساء استدلال نموده اند. از آن جمله اند امام حمدبن حنبل (م۲۴۱ق)، [۲۱۸] ابن ابی حاتم (م۳۶۰ق)،[۲۱۹] محدث بزرگ اهل سنت امام طبرانی (م۳۶۰ق)،[۲۲۰] امام واحدی (م۴۶۸ق)،[۲۲۱] ثعلبی (م۴۲۷ق)،[۲۲۲] حسکانی (م۴۷۱ق)[۲۲۳] با هشت طریق مختلف، ابن مغازلی (م۴۸۳ق)،[۲۲۴] زمخشری (م۵۳۸ق)،[۲۲۵] ابن عطیه اندلسی (م۵۴۶ق)،[۲۲۶] ابن جوزی (م۵۹۷ق)،[۲۲۷] امام فخر رازی (م۶۰۴ق)،[۲۲۸] امام قرطبی (م۶۷۱ق)،[۲۲۹] امام نسفی (م۷۱۰ق)،[۲۳۰] نظام الدین نیشابوری (م۷۲۸ق)[۲۳۱] و برخی دیگر که به صحت سند حدیث تصریح نموده اند[۲۳۲].
به علاوه، برخی روایات دیگر که «قربی» را اهلبیت(ع) معرفی کرده اند، از بزرگانی همچون امام علی(ع)[۲۳۳]، امام حسنائمه(ع)[۲۳۴]، امام زین العابدین(ع)[۲۳۵]، ابن عباس[۲۳۶]، جابر بن عبدالله انصاری[۲۳۷]، عبدالله بن مسعود[۲۳۸]، سعیدبن جبیر[۲۳۹]، عمروبن شعیب[۲۴۰] و سدی[۲۴۱] نقل شده است.
اشکال دوم: آیه مودت در سوره شوری است و سوره شوری مکی است. از سوی دیگر، به اتفاق اهل سنت و شیعه، علی در مدینه ازدواج کرد و حسنین( ع )  در مدینه به دنیا آمدند.[۲۴۲]
پاسخ: شکی نیست که این سوره مکی است، اما آیه مودت مدنی است و در مدینه نازل شده است[۲۴۳].
اشکال سوم: روایت ابن عباس در صحیحین آمده است که مراد از «قربی» قریش است[۲۴۴].
پاسخ: همان طور که اشاره رفت، قول صحیح و قابل اسناد به ابن عباس همان است که گذشت و این قول و سایر اقوال مستند به وی قابل اثبات نیست. همچنین در همان روایت ابن عباس که در صحیحین آمده است، سعید بن جبیر، مودت قربی را «دوست داشتن خویشاوندان آل محمد» معرفی کرده است. چگونه ممکن است محبت قریش که در بین آنها دشمنان سرسخت رسالت هم قرار دارند، اجر رسالت قرار گیرد؟[۲۴۵]همچنین در سند این حدیث محمد بن بشار و محمد بن جعفر قرار دارند که حال آن دو گفته شد.
اشکال چهارم: خداوند در آیه فرمود: «الا الموده فی القربی» و نفرمود: «الا الموده للقربی» و یا «الا الموده لذوی القربی»، همان طور که در جاهای دیگر فرمود. یعنی خداوند دراینجا از مصدر استفاده کرده، نه اسم غیر مصدر. بنابر این، مراد ذوی القربی نیست.[۲۴۶]
پاسخ: کلمه «قربی» در لغت، به ذوی القربی نیز اطلاق می شود. چنان که ابن فارس (م۳۹۵ق) می نویسد: «القرابه و القربی: القرابه.»[۲۴۷] زمخشری هم گفته است: «القربی مصدرٌ کالزلفی و البشری بمعنی القرابه و المراد اهل القربی؛ قربی مصدر و بر وزن «زلفی» و به معنای قرابت و خویشاوندی است و مقصود از آن در آیه خویشاوندان است.»
آیه مباهله
فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین؛[۲۴۸]
پس هرکس درباره عیسی، از آن پس که به آگاهی رسیده ای ، با تو مجادله کند، بگو: بیایید تا حاضر آوریم ما فرزندان خود را و شما نفسهای خود را، آن گاه مباهله کنیم و لعن خدا را بر دروغگویان بفرسیتم.
مباهله، نفرین کردن یکدیگر در یک امر مذهبی است که با تضرع از خدا می خواهند تا دروغگو را رسوا سازد . گروهی از نصارای نجران نزد پیامبر گرامی آمدند و درباره عیسی گفت وگو درگرفت و قرار شد فردای آن روز مباهله صورت گیرد. به اتفاق همه اهل سنت، روز بعد پیامبر از بین همه امت به جای «انفسنا» علی(ع) و به جای «نسائنا» حضرت فاطمه زهرا(س) و به جای «ابنائنا» حسنین( ع )  را برای مباهله و به عنوان گواه نبوت خویش بردند. آن حضرت آن روز زنان متعدد داشت، ولی برای مباهله هیچ کدام را نبرد، بلکه به جای آنان فاطمه(س) را برد و این عمل پیامبر گواه بزرگی بر صداقت و عصمت فاطمه(س) است.
علباء بن احمر الیشکری روایت کرده است: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، رسول خدا(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) را به حضور طلبید و از سوی دیگر، یهودیان را به مباهله دعوت کرد. جوانی از یهود که از پیشنهاد رسول خدا اطلاع یافت، خطاب به یهودیان گفت: وای بر شما، مگر گذشته را فراموش کرده اید که برادران شما به صورت میمونها و خوکها مسخ شدند؟ اینک از مباهله خودداری کنید که سرانجام شما منتهی به سرانجام آنان خواهد شد.[۲۴۹]
روایات دیگری نزدیک به این مضمون نیز از جابر بن عبدالله[۲۵۰] و سعد بن ابی وقاص[۲۵۱] نقل شده است. امام فخر رازی داستان را درباره مسیحیان نجران ذکر کرده است.[۲۵۲]
اصل این قضیه که پیامبراکرم(ص) از بین همه امت، تنها حضرت علی(ع) را به جای «انفسنا» و حضرت فاطمه(س) را به جای «نسائنا» و حضرات حسنین ( ع )  را به جای «ابنائنا» برای مباهله انتخاب کرد و برد، مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است. چنان که برخی از مفسران اهل سنت، همچون امام فخر رازی(م ۶۰۴ ق) [۲۵۳] و نظام الدین نیشابوری(م ۷۲۸ ق) [۲۵۴] به این امر تصریح نموده اند. نیشابوری سپس اضافه می کند: «مراد از «انفسنا» علی است و اهل تفسیر و حدیث بر این دیدگاه اجماع نموده اند.»
حاکم نیشابوری (م۴۰۵ق) در این زمینه ادعای تواتر کرده است.[۲۵۵] زمخشری می گوید:
لا دلیل اقوی من هذا علی فضل اصحاب الکساء و هم علی و فاطمه(س) و الحسنان؛[۲۵۶]
هیچ دلیل و مدرکی قوی تر و مهم تر از آیه مباهله بر فضل و برتری اصحاب کساء موجود نیست و اصحاب کساء علی، فاطمه، حسن و حسین می باشند.
پیامبراکرم(ص) به جای «نسائنا» (که کلمه جمع است و حداقل برسه نفر دلالت می کند) تنها حضرت فاطمه(س) را به مباهله برد. در حالی که در آن زمان چند نفر از همسران پیامبر حضور داشتند، ولی آن حضرت هیچ کدام از زنان خود را به مباهله نبردند، زیرا در مباهله، نبوت آن جناب زیر سؤال بود و باید کسانی را می برد که اگر نبی نباشد، شریک کار رسالت و نبوت و حائز مقام معنوی مناسب با آن باشند و آن کسان فاطمه(س) و اهلبیت(ع) بود ند. در مباهله قرار بود دروغگویان رسوا شوند. بنابراین اگر پیامبر کسی را می برد که در طول حیات خود دروغ گفته بود، دیگر نمی توانست بر دیگران لعنت بفرستد، زیرا خودش از دروغگویان بود. از اینجا عصمت فاطمه(س) اثبات می شود که هیچ دروغی در زندگی نگفته و مصداق کامل یک انسان صادق است.
این روایت با بیش از پنجاه و یک طریق مختلف[۲۵۷] از سی و هفت نفر از اهلبیت(ع)، صحابه و تابعین نقل شده است؛ کسانی از اهلبیت(ع)، همچون امام علی(ع)[۲۵۸]، امام حسنائمه(ع)[۲۵۹]، امام سجادائمه(ع)[۲۶۰]، امام باقر(ع)[۲۶۱]، امام صادق(ع)[۲۶۲] و امام کاظم(ع)[۲۶۳]، و از صحابه، تابعین و دیگر بزرگان، همچون کسانی ابن عباس[۲۶۴]، جابر بن عبدالله انصاری[۲۶۵]، سعد بن ابی وقاص،[۲۶۶] حذیفه بن یمان،[۲۶۷] ابی رافع (غلام پیامبر)،[۲۶۸] عثمان بن عفان،[۲۶۹] طلحه بن عبدالله،[۲۷۰] زبیربن عوام،[۲۷۱] عبدالرحمن بن عوف[۲۷۲] و دیگر بزرگان اسلام.
دیدگاه مخالفان
۱. ابن تیمیه: وی اصل قضیه همراهی امام علی(ع)، فاطمه(س) و حسنین ( ع )  را برای مباهله می پذیرد و آن را حدیثی صحیح می داند، اما می گوید: «پیامبر آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله برد، زیرا آنان نزدیک ترین افراد به رسول خدا بوده اند.»[۲۷۳]
نقد و بررسی
در پاسخ سخن فوق باید گفت: اگر پیامبراکرم(ص) آنان را به خاطر اقربیت برای مباهله همراه خود برد، می بایست به جای «انفسنا» که به صیغه جمع آمده است، حداقل سه نفر از خویشاوندان خود را می برد. از سوی دیگر، عباس از علی نزدیک تر به پیامبر بود، زیرا او عموی آن حضرت است. بنابراین، پیامبر آنان را به خاطر مقام و عظمت معنوی انتخاب کرد، و آن انتخاب به دلیل نسب نبود.
۲. عبده: وی این حدیث را جعلی و با ظاهر آیه که «نسائنا» در آن به صیغه جمع به کار رفته است، ناهماهنگ می داند.[۲۷۴] او با کمال بی انصافی مصادر این روایات را فقط از شیعه ذکر کرده است. در حالی که بسیاری از مفسران و محدثان اهل سنت، همان طور که گذشت، این روایت را در کتب تفسیر و حدیث خود ذکر نموده و قبول کرده اند.
در جواب به اشکال ادبی ایشان نیز می گوییم: زمخشری که خود از بزرگان علم ادب است، در ذیل آیه شریفه، نه تنها این اشکال ادبی را بیان نکرده است، بلکه می گوید: این دلیلی است که هیچ دلیلی قوی تر از آن بر فضیلت اصحاب کساء نیست و این برهان روشنی بر صحت نبوت رسول خداست. همچنین در قرآن چندین مورد لفظ جمع استعمال شده و مراد از آن فقط یک نفر است، مانند آیه ۴۵ سوره آل عمران که در آن کلمه ملائکه به صیغه جمع است، ولی تنها جبرئیل مراد است.[۲۷۵]
۳. رشید رضا: او بعد از ذکر روایات مباهله گفته است:
ابن عساکر از جعفر بن محمد و او از پدرش روایت کرده که در ذیل آیه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم» فرمود: رسول خدا برای مباهله، ابابکر و پسرش و عمر و پسرش و عثمان و پسرش را آورد و ظاهراً کلام در جماعتی از مؤمنین می باشد.[۲۷۶]
اما ابن عساکر این روایت را از طریق سعید بن عنبسه و هیثم بن عدی از امام صادق آورده است. ابوحاتم رازی درباره سعید بن عنبسه می گوید: «لایصدق.»[۲۷۷] و عبدالرحمن می گوید: از علی بن حسین شنیدم که می گفت: سعید بن عنبسه کذاب است.[۲۷۸] درباره هیثم بن عدی هم هیچ مدحی پیدا نکردیم. بخاری او را کاذب و نسائی نیز وی را متروک الحدیث می داند.[۲۷۹]
آیاتی که تأویل آن در شأن حضرت فاطمه(س) است
این تأویل درباره بسیاری از آیات وارد شده است، از جمله:
۱. حضرت فاطمه(س) راستگوترین فرد
یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و کونوا مع الصادقین؛[۲۸۰]
ای کسانی که ایمان آورده اید، از (مخالفت) خداوند بپرهیزید و با راستگویان باشید.
ثعلبی از امام باقر روایتی آورده که درباره این آیه فرمود:«ای مع آل محمد»[۲۸۱]. حسکانی نیز در ذیل آیه نظیر آن را از امام باقر آورده است[۲۸۲]. ابن جوزی آورده است که «با علی و اهل بیتش باشید.»[۲۸۳]
۲. وسیله بین خدا و مردم
اولئک الذین یدعون یبتغون الی ربهم الوسیله ایهم اقرب و یرجون رحمه و یخافون عذابه ان عذاب ربک کان محذوراً؛[۲۸۴]
آنها که خداوند را می خوانند، هر یک از آنها که قربشان به خداوند بیشتر است، خواهان وسیله نزدیک تو به خداوند می باشند و دائماً به رحمت خداوند امیدوار و از عذاب خداوند ترسان می باشند. هر آینه از عذاب پروردگارت باید فرار نمود و ترسان بود.
حسکانی از عکرمه روایت کرد که گفت: «آنان پیامبر(ص)، علی(ع)، فاطمه(س)، حسنائمه(ع) و حسین(ع) هستند»[۲۸۵]
۳. حضرت فاطمه(س) رستگار و پیروز
انی جزیتهم الیوم بما صبروا انهم هم الفائزون؛[۲۸۶]
امروز من به آنان پاداش می دهم به واسطه آنچه بردباری نمودند. زیرا صبرکنندگان رستگاران اند.
حسکانی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است: «منظور، علی بن ابیطالب (ع)، فاطمه(س)، حسن (ع) و حسین(ع) است که در دنیا بر طاعات و بر گرسنگی و تنگدستی بردبار بودند و به سبب آنچه بر ترک گناه و بر بلا در دنیا صبر نمودند، رستگاران اند و از حساب در نجات اند.»[۲۸۷]
۴. حضرت فاطمه(س) چهره درخشان و خندان
وجوهٌ یومئذ مسفره ضاحکه مستبشره؛[۲۸۸]
چهره هایی در آن روز (رستاخیز) درخشان و خندان و شادمان مژده دهند.
حسکانی از انس بن مالک ذیل آیه روایت آورده است: «از رسول الله درباره این آیه «وجوه یومئذ مسفره» پرسیدم. فرمود: «ای انس! آن، چهره های ما اولاد عبدالمطلب است؛ من، علی ، حمزه، جعفر، حسن، حسین، و فاطمه.»[۲۸۹]
۵. حضرت فاطمه(س) صراط مستقیم
۱. «اهدنا صراط المستقیم».[۲۹۰] ابن عباس می گوید: «بگویید: ای جمعیت بندگان خدا! ما را راهنمایی فرما به دوستی پیغمبر و اهل بیتش .»[۲۹۱] ابوهریره نیز در تفسیر این آیه گفته است: «صراط محمد و آله؛[۲۹۲] یعنی صراط مستقیم راه محمد و آل محمد است.»
۲. «صراط الذین انعمت علیهم»[۲۹۳]. ابوالعالیه گفته: «هم آل رسول الله[۲۹۴] با مراد از آن، آل پیامبر خداست.»
آیات ۱۳۵ طه، ۷۴ مؤمنون، ۳۷،۴۳،۵۸،۱۴۳ و ۲۵۶ بقره، ۱۰۳ آل عمران، ۷ بینه، ۳۸ و ۳۹ مدثر، ۳۳ انفال، ۲۴ و ۲۵ ابراهیم، ۶۹ عنکبوت، ۱۰۰ شعراء، ۵۴ نساء و ۳۶ نور نیز از همین قبیل اند.
آیاتی نیز وجود دارند که بر اساس روایات اهل سنت، حضرت فاطمه(س) از کسانی است که مراد آن آیات و بطنی از بطون آنهاست. آیات ۱۹ ـ ۲۲ رحمن، ۳۵ نور و ۱۱ بلد از آن جمله اند. ما در اینجا جهت رعایت اختصار از بحث پیرامون این آیات خودداری می کنیم.
پی نوشت ها:
۱. احمد شعیب نسائی، خصائص امیرالمؤمنین، مجمع احیاء الثقافه الاسلامیه، ۱۴۱۹ق، ص۱۹۵ـ۱۹۷.
۲. احمد بن حجر عسقلانی ، لسان المیزان، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج۳، ص۳۴۵.
۳. احمد طبری ، ذخائر العقبی ، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ص۳۱.
۴. نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، بیروت، دارالکتاب العربیه، ۱۹۹۸م، ج۹، ص۲۰۴.
۵. احمد طبری، همان، ص۳۱.
۶. ابن اثیر، اسدالغابه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج۱، ص۲۰۶.
۷. همان، ج۲، ص۳۵۸.
۸. حاکم نیشابوری، المستدرک، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج۳، ص۱۶۴.
۹. محمد حسینی، البیان و التعریف، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۰۱ق، ج۱، ص۲۷۰؛ محمد شمس الحق عظیم آبادی ، عون المعبود، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق، ج۶ ص۵۴؛ احمد حکمی، معارج القبول، دمام، دار ابن القسیم، ۱۹۹۰م، ج۳، ص۱۱۹۹.
۱۰. محی الدین یحی بن حزام، تهذیب الاسماء، ص۱۶۲، ح ۱۱۸؛ ابن عساکر عبدالرحمن، الاربعین فی مناقب امهات المؤمنین، دمشق، دارالفکر، ۱۴۰۶ق، ص۸۴.
۱۱. حاکم نیشابوری ، همان، ج۳، ص۱۵۴ و نیز ر ک: محمد بن یوسف گنجی، کفایه الطالب، تهران، داراحیاء التراث اهل بیت ( ع ) ، ص۳۶۴؛ ابی القاسم علی بن عساکر، تاریخ مدینه الدمشق، بیروت، دارالفکر، ۲۰۰۰م، ج۳، ص۱۵۶.
۱۲. احمدبن اسماعیل بخاری ، صحیح بخاری ، ج۵، ص۵۷.
۱۳. سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، بیروت، مؤسسه اهل البیت، ۱۹۸۱م، ص۲۷۹؛ متقی هندی ، کنزالعمال، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۹م، ج۱۲، ص۱۰۶.
۱۴. جلال الدین سیوطی، الثغور الباسمه، ص۳۴.
۱۵. محمد آلوسی ، روح المعانی ، تهران، انتشارات جهان، بی تا، ج۳، ص۱۳۸.
۱۶. عبدالرحمن بن ابی الحسن السهیلی ، الروض الانف، مصر، مکتبه الکلیات الازهریه، بی تا، ج۱، ص۲۷۹.
۱۷. همان
۱۸. احزاب: ۳۳.
۱۹. محمدبن جریر طبری، جامع البیان، بیروت، دارالفکر، ۱۹۸۸م، ج۱۲، ص۷؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۶، ص۶۰۴.
۲۰. حاکم نیشابوری، المستدرک، ج۳، ص۱۴۸.
۲۱. احمد طحاوی ، مشکل الاثار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۵۵م، ج۱، ص۲۲۹؛ احمد طبری ، ذخائر العقبی، ص۲۱.
۲۲. سیوطی، همان، ح۶، ص۶۰۴؛ عبدالرحمن بن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، ۱۹۹۹م، ج۹، ص۳۱۳.
۲۳. احمد مراغی، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۵م، ج۲۴، ص۷؛ سیوطی ، الدرالمنثور، ج۶، ص۶۰۶.
۲۴. محمد بن جریر طبری ، همان، ج۱۲،ص۶؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۱.
۲۵. نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۶۹.
۲۶. احمدبن مرودیه، المناقب، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۰ش، ص۳۰۴ ـ ۳۰۵؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۵، ص۶۶.
۲۷. احمدبن مردویه، همان، ص۳۰۴.
۲۸. محمد شوکانی، فتح القدیر، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۹۶م، ج۴، ص۳۳۹؛ احمد مراغی، تفسیر المراغی، ج۲۴، ص۷.
۲۹. محمد بن جریر طبری، همان، ج۱۲، ص۶.
۳۰. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج۶، ص۳۱۳۲.
۳۱. محمد باقر محمودی ، تاریخ دمشق (ترجمه الامام علی بن ابی طالب)، بیروت، مؤسسه المحمودی، ۱۹۸۰م، ج۲، ص۴۴۰.
۳۲. ابن کثیر، همان،ج۳، ص۴۹۲؛ نورالدین هیثمی، همان، ج۹، ص۱۶۹.
۳۳. محمدبن جریر طبری، همان، ج۱۲، ص۶.
۳۴. نورالدین هیثمی ، همان، ج۹، ص۱۶۹.
۳۵. الموسوعه الحدیثیه، ۴۴، ص۱۱۹؛ موفق بن احمد خوارزمی، المناقب، ص۲۳.
۳۶. حاکم حسکانی، همان، ج۲، ص۱۶.
۳۷. نورالدین هیثمی، همان، ج۹، ص۱۷۳.
۳۸. حاکم حسکانی، همان، ج۲، ص۱۶.
۳۹. سیوطی، همان، ج۶، ص۶۰۵.
۴۰. احمد طحاوی، همان، ج۱، ص۲۲۷.
۴۱. سلیمان قندوزی ، ینابیع الموده، قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ۱۹۶۶م، ص۱۵.
۴۲. نورالدین هیثمی، همان، ج۹، ص۱۶۹.
۴۳. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، بیروت، دارالقلم، ۱۹۷۸م، (ج۱۵، ص۲۰۳، شرح نووی).
۴۴. حاکم نیشابوری، همان، ج۳، ص۱۴۸.
۴۵. عبدالرحمن مبارکفوری، تحفه الاحوزی، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۴م، ج۱۰، ص۳۴۳؛ احمد طحاوی، همان، ج۱، ص۲۲۹.
۴۶. ابن کثیر، همان،ج۳، ص۴۱۳.
۴۷. محمدبن سوره، سنن الترمذی، ج۵، ص۴۶۶.
۴۸. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج۹، ص۳۱۳۲.
۴۹. همان.
۵۰. اسباب النزول، ص۲۰۵.
۵۱. ابراهیم جوینی، فرائد السمطین، بیروت، مؤسسه المحمودی، ۱۹۷۸م، ج۲، ص۱۹.
۵۲. مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، (شرح نووی)، ج۱۵، ص۲۰۳.
۵۳. حاکم نیشابوری، همان، ج۳، ص۱۴۸.
۵۴. موفق بن احمد خوارزمی، مناقب، ص۲۲۴.
۵۵. نورالدین هیثمی، همان، ج۹، ص۱۷۹، عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان، ج۶، ص۳۱۳۲.
۵۶. حاکم نیشابوری، همان، ج۳، ص۱۷۲.
۵۷. سلیمان قندوزی ، همان، ص۱۲۷.
۵۸. ابن کثیر، همان؛ محمدبن جریر طبری، همان، ج۱۱۲، ص۸.
۵۹. سلیمان قندوزی ، همان، ص۱۲۶.
۶۰. نسائی، خصائص نسائی، ص۵۳.
۶۱. همان، ص۳۴.
۶۲. ابن کثیر، همان،ج۳، ص۴۲۹.
۶۳. احمد شاکر، حمزه الدین، المسند للامام احمدبن حنبل، قاهره، دارالحدیث، ۱۹۹۵م، ج۱۸، ص۲۵۸ و ج۲۹، ص۲۶۴.
۶۴. عبدالحق ابن عطیه، المحرر الوجیز، بیروت، دار احیاء الترث العربی، ۱۹۹۶م، ج۴، ص۳۸۴.
۶۵. احمد ثعلبی، الکشف والبیان، ج۸، ص۴۰.
۶۶. همان، ص۴۰.
۶۷. همان، ج۵، ص۴۳۴.
۶۸. احمد طحاوی، همان، ج۱، ص۲۲۷.
۶۹. احمد ثعلبی، همان، ج۸، ص۴۱.
۷۰. مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل البیت، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ص۱۶۹.
۷۱. حاکم نیشابوری، همان، ج۳، ص۱۴۸.
۷۲. احمد ثعلبی، همان، ج۸، ص۴۰.
۷۳. احمد طبری، همان، ص۳۷.
۷۴. احمد ثعلبی، همان، ج۸، ص۴۰.
۷۵. همان، ص۳۹.
۷۶. حاکم حسکانی، همان، ج۲، ص۱۰.
۷۷. احمد ثعلبی، همان، ج۸، ص۴۱.
۷۸. همان، ص۳۶.
۷۹. همان، ص۴۱.
۸۰. همان، ص۴۰.
۸۱. همان، ص۳۹.
۸۲. همان.
۸۳. همان.
۸۴. همان.
۸۵. همان، ص۳۸.
۸۶. همان.
۸۷. همان، ص۳۷.
۸۸. همان، ص۳۶.
۸۹. همان.
۹۰. احمدبن مردویه، المناقب، قم، دارالحدیث، ۱۳۸۰ش، ص۳۰۱.
۹۱. ابن بلبان، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۹۷م، ج۱۵، ص۴۳۲.
۹۲. حکمت یاسین، التفسیر الصحیح، مدینه، دارالمتاثر، ۱۹۹۹م، ج۴، ص۱۲۵.
۹۳. بیومی مهران، الامامه و اهل بیت، بیروت، دارالنهضه العربیه، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۱۱.
۹۴. احمد ثعلبی، همان، ج۸، ص۴۲.
۹۵. همان.
۹۶. احمد بن مردویه، همان، ص۳۰۱.
۹۷. تفسیر الفخر الرازی، ج۸، ص۸۹ (ذیل آیه مباهله).
۹۸. غرائب القرآن، ج۲، ص۱۷۸(ذیل آیه مباهله).
۹۹. همان، ج۸، ص۳۸.
۱۰۰. محمدبن جریر طبری، همان، ج۱۲، ص۷.
۱۰۱. همان.
۱۰۲. ابن کثیر، همان،ج۳، ص۴۹۴.
۱۰۳. علی واحدی، اسباب النزول، ص۲۹۵.
۱۰۴. ابراهیم جوینی، همان، ج۲، ص۱۹.
۱۰۵. حاکم نیشابوری، همان، ج۳، ص۱۴۸.
۱۰۶. محمد زمخشری، الکشاف، ج۱، ص۱۹۳.
۱۰۷. امین شنقیطی، اضواء البیان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۶م، ج۴، ص۱۸۴؛ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۱۴، ص۱۶۳.
۱۰۸. عبدالرحمن ثعالبی، الجواهر الحسان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۶م، ج۲، ص۵۷۳؛ عبدالحق ابن عطیه اندلسی، المحررالوجیز، ج۱۲، ص۶۲.
۱۰۹. احمد طحاوی، همان، ج۱، ص۲۳؛ محمد بن جریر طبری، همان، ج۲، ص۷.
۱۱۰. ضحی: ۱۵.
۱۱۱. سیوطی، همان، ج۸، ص۵۴۳؛ رشید الدین میبدی، کشف الاسرار، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۷۶ش، ج۱۰، ص۵۲۴؛ حاکم حسکانی، همان، ج۲، ص۳۴۴.
۱۱۲. حشر: ۹.
۱۱۳. شواهد التنزیل، ج۲، ص۲۴۶.
۱۱۴. همان، ص۲۴۷.
۱۱۵. سیوطی، همان، ج۶، ص۴۰۳.
۱۱۶. همان، ص۴۰۴.
۱۱۷. آلوسی، روح المعانی، ج۳۰، ص۲۸۴.
۱۱۸. همان.
۱۱۹. همان.
۱۲۰. همان.
۱۲۱. محمد امین هرری، تفسیر حدائق الروح و الریحان، بیروت، دار طوق النجاه، ۲۰۰۱م، ج۳۲، ص۳۷۵.
۱۲۲. راغب اصفهانی، مفردات، ذوالقربی، بی جا، ۱۹۹۶م، ماده( ب ت ر).
۱۲۳. مؤمن شبلنجی، نورالابصار، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ص۷۰.
۱۲۴. نفس زکیه محمدبن عبدالله بن حسن می باشد. وی از نوادگان امام حسن مجتبی است که در سال ۱۴۵هجری به دست منصور دوانقی به شهادت رسید.
۱۲۵. تفسیر الفخر الرازی، ج۳۲، ص۱۲۴.
۱۲۶. عبدالحق ابن عطیه اندلسی، المحرر الوجیز، ج۵، ص۵۲۹.
۱۲۷. همان.
۱۲۸. همان.
۱۲۹. همان.
۱۳۰. همان.
۱۳۱. سلیمان عجلی، الفتوحات الالهیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۸۴م، ج۸، ص۴۱۷.
۱۳۲. همان، ص۴۱۷ ـ ۴۱۸.
۱۳۳. همان.
۱۳۴. همان.
۱۳۵. همان.
۱۳۶. آلوسی، روح البیان، ج۳۰، ص۲۴۵.
۱۳۷. همان.
۱۳۸. همان.
۱۳۹. همان.
۱۴۰. همان.
۱۴۱. همان.
۱۴۲. شوکانی، الفتح القدیر، ج۵، ص۶۲۶.
۱۴۳. سلیمان عجلی، همان، ج۸، ص۶۲۶.
۱۴۴. ماوردی، النکت و العیون، ج۶، ص۳۵۴ـ ۳۵۵.
۱۴۵. همان.
۱۴۶. همان.
۱۴۷. همان.
۱۴۸. ر ک: هودبن محکم هواری، تفسیر کتاب الله العزیز، بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۱۹۹۰م، ج۴، ص۵۳۸.
۱۴۹. ر ک: فصل طبرسی، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، ۱۹۸۸م، ج۱۰، ص۸۳۵.
۱۵۰. محمد عزه دروزه، التفسیر الحدیث، بیروت، دارالغرب الاسلامی، ۲۰۰۰م، ج۲، ص۵.
۱۵۱. اسراء: ۲۶.
۱۵۲. ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۳، ص۳۹؛ سیوطی، الدر المنثور، ج۵، ص۲۷۳.
۱۵۳. «و ما افاءالله علی رسوله منهم فما اوجفتم علیه من خیل ولا رکاب و لکن الله یسلط رسله علی من یشاء».
۱۵۴. جامع البیان، ج۱۴، ص۳۸.
۱۵۵. الدر المنثور، ج۸، ص۹۹.
۱۵۶. صحیح بخاری ، ج۵، ص۱۷۷.
۱۵۷. حشر: ۷.
۱۵۸. محمد قطب، فی ظلال القرآن، قاهره، دارالشروق، ۱۹۹۲م، ج۶، ص۳۵۲۳.
۱۵۹. طبری، جامع البیان، ج۹، ص۷۲؛ ثعلبی، الکشف و البیان، ج۶، ص۹۵؛ سیوطی ، همان، ج۵، ص۲۷۱.
۱۶۰. ابن حیان اندلسی، البحر المحیط، ج۶، ص۲۹.
۱۶۱. عبدالرحمن بن جوزی، زادالمسیر، ج۵، ص۲۱.
۱۶۲. ابن کثیر، همان،ج۳، ص۳۹.
۱۶۳. فتح القدیر، ج۳، ص۲۷۰( در حاشیه سفر).
۱۶۴. یوسف مزی، همان ج۱۳، ص۹۱.
۱۶۵. روح المعانی ، ج۱۵، ص۲.
۱۶۶. سعید حوی، الاساس فی التفسیر، قاهره، دارالسلام، ۱۹۹۹م، ج۶، ص۳۰۲.
۱۶۷. فی ظلال القرآن، ج۵، ص۵.
۱۶۸. الکشاف، ج۲، ص۶۴۶.
۱۶۹. سیوطی، همان، ج۵، ص۲۷۳؛ شوکانی، همان، ج۳، ص۲۷۰.
۱۷۰. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۶۷م، ج۱۶، ص۲۰۸.
۱۷۱. علی حلبی، سیره حلبیه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا، ج۳، ص۳۶۲.
۱۷۲. همان.
۱۷۳. ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۹۹۵م، ج۳، ص۴۴۴.
۱۷۴. ابن ابی الحدید، همان، ج۱۶، ص۲۲۱ و ۲۲۷.
۱۷۵. همان، ص۲۱۲.
۱۷۶. محمد بن منظور، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵ق، ماده ( ف د ک).
۱۷۷. محمد بن اسماعیل بخاری، همان، ج۳، ص۲۳۶.
۱۷۸. نساء: ۱۱.
۱۷۹. همان، ص۲۷۳؛ آلوسی، همان، ج۱۵، ص۵۸؛ شوکانی، همان، ج۳، ص۲۷۰؛ ابن کثیر، همان، ج۳، ص۳۹.
۱۸۰. علی حلبی ، همان، ج۳، ص۳۲۶.
۱۸۱. عبدالرحمن بن احمد ایجی، المواقف، بیروت، عالم الکتب، بی تا، ص۴۰۲؛ علی حلبی ، همان، ج۳، ص۳۶۲.
۱۸۲. فخر رازی ، همان، ج۲۹، ص۲۸۵.
۱۸۳. همان.
۱۸۴. عبدالفتاح عبدالمقصود، فاطمه الزهرا، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۸۱ش، ج۲، ص۲۱۷.
۱۸۵. احمد بیهقی ، سنن الکبری، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۶م، ج۹، ص۴۳۷، ابن ابی الحدید، همان، ج۱، ص۱۹۸.
۱۸۶. ابن ابی الحدید، همان، ج۱۶،ص۲۱۶.
۱۸۷. یاقوت حموی، معجم البلدان، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ج۴، ص۲۱۷.
۱۸۸. انفال: ۴۱.
۱۸۹. مفردات، ماده ( غ ن م).
۱۹۰. سعید شرتونی، اقرب الموارد، تهران، دارالاسوه للطباعه والنشر، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۷۳ ( غ ن م).
۱۹۱. مرتضی زبیدی، تاج العروس، بیروت، المکتبه الحیاه، بی تا، ج۹، ص۷، ماده ( غ ن م).
۱۹۲. محمد بن منظور، لسان العرب، ج۱۰، ص۱۳۳، ماده ( غ ن م).
۱۹۳. همان.
۱۹۴. همان.
۱۹۵. محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج۸، ص۱۲؛ شوکانی، فتح القدیر، ج۲، ص۳۷۷.
۱۹۶. محمدبن اسماعیل، صحیح البخاری، ج۵، ص۱۷۷.
۱۹۷. محمدبن جریر طبری، همان، ج۶، ص۴؛ سیوطی، همان، ج۴، ص۶۶؛ فخر رازی، همان، ج۱۵، ص۱۷۱.
۱۹۸. ابو یوسف، کتاب الخراج، ص۱۹.
۱۹۹. نظام الدین نیشابوری، همان، ج۳، ص۴۰۲.
۲۰۰. سیوطی، همان، ج۳، ص۱۸۶.
۲۰۱. بخاری، همان، ج۲، ص۱۵۹ـ۱۶۰. منظور از رکاز همان دفینه و گنج است.
۲۰۲. همان.
۲۰۳. ابویوسف، همان، ص۲۲.
۲۰۴. نورالدین هیثمی ، همان، ج۳، ص۷۸.
۲۰۵. ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۴م، ج۱، ص۱۸۴.
۲۰۶. بخاری، همان، ج۹، ص۱۹۷؛ عسقلانی ، لسان المیزان، ج۳، ص۲۰.
۲۰۷. شوری: ۲۳.
۲۰۸. صدیق حسن خان، قنوجی، فتح البیان، ج۶، ص۱۸۱؛ طه الدره، تفسیر القرآن الکریم، بیروت، منشورات دارالحکمه، ۱۹۹۰م، ج۱۳، ص۲۱.
۲۰۹. زمخشری ، الکشاف، ج۳، ص۴۰۳.
۲۱۰. حاکم نیشابوری ، المستدرک، ج۳، ص۱۷۲.
۲۱۱. سیوطی، همان، ج۷، ص۳۴۸؛ محمد اطفیش، تیسیر التفسیر، ج۱۱، ص۴۲۸.
۲۱۲. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۴۹؛ ابن مغازلی، مناقب، تهران ، المکتبه الاسلامیه، ۱۳۹۴ق، ص۳۱۶.
۲۱۳. علی ماوردی ، النکت و العیون، ج۵، ص۲۰۲.
۲۱۴. بخاری ، صحیح البخاری ، ج۶، ص۱۶۲.
۲۱۵. سیوطی ، همان، ج۷، ص۳۴۷؛ محمد بن جریر طبری، همان، چ ۱۳، ص۲۴.
۲۱۶. یوسف مزی ، همان، ج۱۶، ص۱۳۴و ۱۷۵؛ ابن حجر عسقلانی ، همان، ج۹، ص۸۲.
۲۱۷. منهاج السنه، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸م، ج۴، ص۲۸.
۲۱۸. احمدبن حنبل، فضائل الصحابه، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۹۸۳م، ج۲، ص۶۶۹.
۲۱۹. تفسیر القرآن العظیم، ج۱۰، ص۳۲۷۶.
۲۲۰. طبرانی، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربی، بی تا، ج۳، ص۴۷، ح۲۶۴۱.
۲۲۱. الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۹۹۴م، ج۴، ص۵۲.
۲۲۲. الکشف و البیان، ج۸، ص۳۱۰.
۲۲۳. شواهد التنزیل، ج۲، ص۳۱۰.
۲۲۴. مناقب، ص۳۰۹.
۲۲۵. الکشاف، ج۳، ص۴۰۲.
۲۲۶. المحرر الوجیز، ج۵، ص۳۴.
۲۲۷. زاد المسیر، ج۷، ص۱۱۷.
۲۲۸. تفسیر فخر رازی ، ج۲۷، ص۱۶۷.
۲۲۹. الجامع لاحکام القرآن، ج۱۶، ص۲۲.
۲۳۰. تفسیر النسفی، ج۳، ص۲۵۳.
۲۳۱. غرائب القرآن، ج۶، ص۷۴.
۲۳۲. محمد شافعی ، مطالب السؤول، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۹۹۹م، ص۸؛ نورالدین هیثمی، مجمع الزوائد، ج۷، ص۱۰۳.
۲۳۳. آلوسی ، همان.
۲۳۴. حاکم نیشابوری، همان.
۲۳۵. محمدبن جریر طبری،همان.
۲۳۶. عبدالرحمن بن ابی حاتم، همان.
۲۳۷. ابی نعیم اصفهانی ، همان.
۲۳۸. حواشی شواهد التنزیل، ج۲، ص۱۳۱.
۲۳۹. سیوطی ، همان.
۲۴۰. محمدبن جریر طبری،همان.
۲۴۱. حسکانی، همان.
۲۴۲. همان.
۲۴۳. همان.
۲۴۴. ر.ک به: بحث مکی یا مدنی بودن آیه.
۲۴۵. ر.ک به: بحث خطاب به جمع قریش.
۲۴۶. ذهبی، همان؛ یوسف مزی، همان. برای اطلاع بیشتر به بحث خطاب به جمع قریش رجوع شود.
۲۴۷. معجم مقاییس الغه، بیروت، دارالکتاب العربیه، بی تا (ق ر ب)، ج۴، ص۳۹۷.
۲۴۸. آل عمران: ۶۱.
۲۴۹. طبری، جامع البیان، ج۳، ص۳۰۱؛ سیوطی، همان، ج۲، ص۲۳۳.
۲۵۰. سیوطی، همان، ص۲۳۱؛ ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۱، ص۳۷۹؛ علی واحدی ، اسباب النزول، ص۹۰-۹۱.
۲۵۱. صحیح مسلم، ج۱۵، ص۱۸۵؛ سنن ترمذی، ج۵، ص۴۰۷.
۲۵۲. تفسیر الفخر الرازی، ج۸، ص۸۹.
۲۵۳. همان.
۲۵۴. غرائب القرآن، ج۲، ص۱۷۸.
۲۵۵. حاکم نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۶۶م، ص۵۰.
۲۵۶. الکشاف، ج۱، ص۱۹۳.
۲۵۷. علی طاووس، سعد السعود، قم، انتشارات دلیل، ۱۳۷۹ش، ص۱۸۲.
۲۵۸. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، قاهره، مکتبه القاهره، ۱۹۶۵م، ص۱۵۶.
۲۵۹. علی طاووس، همان، ص۱۸۳.
۲۶۰. همان
۲۶۱. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج۲، ص۶۶۷.
۲۶۲. آلوسی ، روح المعانی، ج۳، ص۱۶۸.
۲۶۳. نهایه الارب، ج۸، ص۱۷۳، به نقل از نورالله تستری، احقاق الحق، بی جا، بی نا، بی تا، ج۹، ص۹۱.
۲۶۴. حاکم نیشابوری، معرفه علوم الحدیث، ص۵۰.
۲۶۵. علی واحدی، اسباب النزول، ص۶۸.
۲۶۶. سیوطی، همان، ج۲، ص۲۳۳؛ ابن جوزی، زادالمسیر، ج۱، ص۳۲۴.
۲۶۷. حسکانی، شواهد التنزیل، ج۱، ص۱۲۶.
۲۶۸. ابوالفرج اصبهانی، الاغانی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۲م، ج۱۲، ص۷.
۲۶۹. علی طاووس، همان، ص۱۸۳.
۲۷۰. همان.
۲۷۱. همان.
۲۷۲. همان.
۲۷۳. منهاج السنه، ج۲، ص۱۱۸.
۲۷۴. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۹م، ج۳، ص۲۶۵.
۲۷۵. آلوسی ، روح المعانی، ج۳، ص۱۴۱.
۲۷۶. تفسیر المنار، ج۳، ص۲۶۵.
۲۷۷. ذهبی ، میزان الاعتدال، ج۲، ص۱۵۴.
۲۷۸. عبدالرحمن رازی ، کتاب الجرح و التعدیل، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی تا، ج۲، ص۵۳.
۲۷۹. ذهبی ، میزان الاعتدال، ج۴، ص۳۲۴.
۲۸۰. توبه: ۱۱۹.
۲۸۱. الکشف و البیان، ج۵، ص۱۰۹.
۲۸۲. همان.
۲۸۳. تذکره الخواص، ص۲۵.
۲۸۴. اسراء: ۵۷.
۲۸۵. شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۴.
۲۸۶. مؤمنون: ۱۱.
۲۸۷. شواهد التنزیل، ج۱، ص۴۰۸.
۲۸۸. عبس: ۳۸ـ۳۹.
۲۸۹. شواهد التنزیل، ج۱، ص۳۲۴.
۲۹۰. فاتحه: ۶.
۲۹۱. مناقب، ص۲۲۱.
۲۹۲. شواهد التنزیل، ج۱، ص۵۸.
۲۹۳. فاتحه: ۷.
۲۹۴. حضرمی، رشفه الصادی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۹۹۸م، ص۵۸.

منبع: مجله طلوع، بهار ۱۳۸۶، شماره ۲۱ ، صفحه ۱۱۵

 نویسنده:  محمدیعقوب بشوی