برهه پایگاه تخصصی تشیع

83

شیعه شدن مرد شامی

محمد بن سلیمان از پدرش نقل میکند، مردى شامى که ساکن مدینه شده بود گاهی خدمت حضرت باقر (ع) می رسید، به آن جناب گفت آقا! خیال نکنى من خدمت شما میرسم به واسطه خجالتى است که از شما دارم (و ارادتمند شمایم) در روى زمین کسى را بیش از شما خانواده دشمن نمیدارم و معتقدم که اطاعت خدا و پیغمبر و امیرالمؤمنین در دشمنى با شما است، ولى چون مردى خوش صحبت و داراى ادب هستى رفت و آمد من براى همین است. وقتى این حرف را میزد حضرت باقر (ع) می فرمود:
(لن تخفى على الله خافیه) هیچ چیز بر خدا پنهان نیست. چیزى نگذشت که مرد شامى مریض شد و مرضش شدت یافت. همین که بحال احتضار رسید وکیل خود را خواست گفت، وقتى من از دنیا رفتم و پارچه بر رویم کشیدى برو خدمت محمد بن على و تقاضا کن بر پیکرم نماز بخواند باو گوش زد کن که خودم این کار را وصیت کرده‏ام. نیمه شب مرد شامی از دنیا رفت او را در پارچه‏اى پیچیدند سحرگاه وکیلش به مسجد آمد، پس از اقامه نماز خدمت امام باقر (ع) رسید، عرض کرد فلان مرد شامى خودش از شما تقاضا کرده که بر پیکرش نماز بخوانید؟ فرمود نه او نمرده سرزمین شام سرد است، ولى حجاز گرمسیر است و شدت گرما در این ناحیه زیاد است. بالاخره عجله نکنید و او را بر ندارید تا من بیایم. در این موقع از جاى حرکت نموده وضو گرفت باز دو رکعت نماز خواند آنگاه دست بدعا برداشته زیاد دعا کرد سپس به سجده رفت تا خورشید طلوع نمود آنگاه از جاى حرکت کرده روانه منزل شامى شد. داخل اطاق شده او را صدا زد. جواب داد. شامى را بلند کرد و نشاند، مقدارى سویق خواست «غذایی با آرد گندم » به او داد بعد به خانواده‏اش سفارش کرد که غذا به او بدهند و با غذاهاى سرد سینه‏اش را سرد نگه دارند. امام از جاى حرکت کرده و رفت، چیزى نگذشت که مرد شامى بهبود کامل یافت خدمت حضرت باقر رسیده عرض کرد مایلم براى من خانه را خلوت کنى عرضى خصوصى دارم امام خانه را خلوت کرد. شامى گفت، گواهى میدهم که تو حجت خدائى بر مردم و واسطه بین مردم و خدائى که هر کس جز به تو پناه برد ناامید و زیانکار است و گمراه واقعى است، حضرت باقر پرسید چه شده که تغییر عقیده دادى. گفت من خود متوجه شدم که روح از بدنم خارج شد، ناگاه منادى فریاد زد با گوش خود صداى او را شنیدم خواب نبودم گفت، روح او را برگردانید محمد بن على درخواست کرده است . حضرت باقر (ع) فرمود: (اما علمت ان الله یحب العبد و یبغض عمله و یبغض العبد و یحب عمله) نمیدانى خدا گاهى شخصى را دوست دارد ولى کارش را نمى‏پسندد و گاهى شخصى را دوست ندارد اما کارش را دوست دارد.
مرد شامى بعد از آن جزء اصحاب حضرت باقر به شمار می‌رفت.