برهه پایگاه تخصصی تشیع

83

برای ابن عطا در را باز کن

عبد الله بن عطاى مکى گفت: خیلى مایل به زیارت حضرت باقر شدم آن روزها در مکه بودم. به طرف مدینه رهسپار شدم، فقط براى دیدار ایشان آن شب گرفتار باران شدید و هواى سردى شدم، همین که به در خانه امام رسیدم، نیمه شب بود. با خود گفتم در نمی زنم در این وقت شب ،همین جا هستم تا صبح شود در همین فکر بودم که شنیدم فرمود، کنیز در را براى ابن عطا باز کن! که امشب دچار سردى و ناراحتى شده، کنیز آمد و در را باز کرد، خدمت ایشان رسیدم.